بازتاب نفس صبحدمان

 

اين روزا انقدر درگير خودم هستم که نميفهمم زمان چطور ميگذره...رسما از زمين و زمان شاکی ام...يه موقع هايی هست توی زندگی آدما که دوست دارن بقيه خطا هاشونو ببخشن و ازشون تعريف کنند...تحمل حرف مخالفو ندارن اونوقت وقتی حتی صميمی ترين دوستان جواب احساساتو با منطق ميدن آ دم دلش ميشکنه...
منم الان همينطور شدم انگار ميخوام گدايی محبت کنم ...
+ soorena ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٢
comment نظرات ()