بازتاب نفس صبحدمان

جنگْ جنگ است

جنگ در گرفته است. آتشش زبانه می‌کشد، می‌سوزاند. فرهنگ و تاريخ و هنر نمی‌شناسد. مرد، زن، کودک، پير هم. می‌سوزاند.

واپسين دهه‌های قرن ۱۸. ارتش فرانسه به ميلان رسيده است. برای بازتر کردن حصار حمله بايد از هر چيز و هر کس بگذرد. صومعه سانتامارياگراتسی سر راه است. ناپلئون سوراخ بر ديوار صومعه مى‌كند تا براى سپاه دروازه‌اى شود. بر پس اين ديوار فرسک معروف داوينچی، شام آخر، قرار دارد. دروازه بر سر سفره عيسی و حواريون می‌نشيند.

سال ۱۸۰۷. به دستور بناپارت تابلوی تاجگذاری ناپلئون و ژزفين توسط داويد کشيده می‌شود. يكسال بعد سپاه فرانسه به اسپانيا حمله مى‌كند. بسيارى از بناها و آثار هنرى اسپانيا تخريب مى‌شوند. جنايات مهاجمان فرانسيسكو گُيا را به مرز جنون مى‌رساند. گُيا اوضاع مصيبت‌بار هموطنانش را با تابلوهاى متعدد به نمايش می‌گذارد. اعدام شورشيان در سوم ماه مه و بلايای جنگ از جمله اين اثرهايند. گُيا به همين خاطر مورد آزار و اذيت و شكنجه روحى قرار مى‌گيرد.

جنگْ جنگ است. اول و دوم جهانى‌اش دنيا را مى‌لرزاند. از اروپاى قلب جنگ گرفته تا ايران بى‌طرف. بناها مى‌ريزند. تابلوها مى‌سوزند. مردم مى‌‌گريزند. خلبان پرنده آهنين‌اش را خوب مى‌شناسد. بمب را هم. رامبرانت و داوينچى و رافائل را نه. هرچه باشد بايد منهدم شود. آلمان نازى تنها كرنش را خريدار است. هيتلر زبان گزنده نمى‌خواهد. اكسپرسيونيسم هنر بيهوده‌اى تلقى مى‌شود. در اوج قحطى و ويرانى، كُل‌ويتس و بارلاخ به خاطر نمايش مرگ، گرسنگى، فقر، و بيمارى مطرود مى‌شوند. آثار بكمان، شاگال، كوكوشكا، نلده برچسب هنر فاسد مى‌خورد. تابلوهاى بسيارى از هنرمندان در مونيخ گردآورى شده و نمايش آنها ممنوع مى‌شود. بسيارى از آثار هنرى سوزانده مى‌شوند. بسيارى از هنرمندان تبعيد مى‌شوند و بسيارى ديگر هر آنچه دارند را رها مى‌كنند و به آمريكا مى‌گريزند.

دهه ۳۰. اروپا بحرانى‌ترين وضع را مى‌گذراند. فرانسه به اشغال آلمان در آمده. جنگ داخلى اسپانيا به اوج رسيده. خونخوارى فرانكو بيداد مى‌كند. شهرك گرنيكا بمباران مى‌شوند. زنان و كودكان بسيارى در خون مى‌غلتند. پيكاسو از تابلوى بزرگى كه راوى اين فاجعه است پرده برمى‌دارد. تابلو را همان گرنيكا نام نهاده. در مركز آن اسبى اشكم دريده از فرط درد شيهه مى‌كشد. در سمت چپ گاوى بى‌حركت، همچو فاتحى مغرور ايستاده. نشانه‌هاى ترس و مرگ در همه جاى تابلو پراكنده است. رنگ در آن وجود ندارد، فقط فامهاى سياه و سفيد و خاكسترى به چشم مى‌آيند. زنى فريادكشان كودك مرده‌اش را به سينه مى‌فشارد. زنى ديگر پريشان و بيمناك، همچو پژواك صدايى يا شبح مرده‌اى از بالا به درون مى‌آيد و با چراغى در دست صحنه را روشن مى‌كند. در گوشه راست مردى كه گويى از ترس قالب تهى كرده دست بر آسمان دارد. همه چيز غيرطبيعى و متشنج است. دلهره جنگ، فاجعه دست‌ساز آدمى، در همه خطوط تيز تابلو سيال است.

جنگْ جنگ است. سپاه دسته بزرگ ملخ است. سوزاندن است و كشتن است و شكنجه است و اصلاح نژادى، چه در باستيل چه در داخائو و آشويتس، چه در سايگون، كامبوج، ويتنام، و چه در بوسنى. زمان مى‌گذرد. پيشرفتهاى تكنولوژيك شتاب بيشترى به خود مى‌گيرد. سرمايه‌دارى دائماً انبانش پُرتر مى‌شود. قدرت قطبى مى‌شود. ايالات متحده ۱۳۰ ميليارد براى جنگ در آسياى دور خرج مى‌كند. خاک ويتنام پُر شده از اجساد مردان و زنان و کودکان زنده‌به‌گور شده. تجاوز به زنان و دختران، و بعد مُثله کردنشان، تفريح سربازان آ<ريکايی است. فحشا به اوج می‌رسد. زن ويتنامی ترجيح می‌دهد به جای زنده خوابيدن در گور، پستانک سرباز آمريکايی باشد. همه چيز فرق کرده.

جنگْ جنگ است. پيش مى‌رود. اسلحه نمى‌ميرد. روساى بزرگ كوچكترها را تحريك مى‌كنند. يكى را تحريك مى‌كنند يكى را تحريم. حسن البكر كناره مى‌گيرد و صدام حسين را به عنوان رئيس جديد معرفى مى‌كند. برژنسكى و صدام در عراق با هم ملاقات مى‌كنند و اولى اعلام مى‌كند كه تضادى ميان منافع آمريكا و عراق وجود ندارد. عراق تا دندان مسلح است.

سپتامبر ۸۰ عمليات قادسيه صدام آغاز مى‌شود. حمله به ايران. جنگ هشت سال به طول مى‌انجامد. بچه‌هاى ايران با صداى آژير قرمز، بمب، موشك، و شكستن ديوار صوتى، و صداى به هم خوردن دندانها در ظلمات زير پله خو مى‌گيرند. فرار، خاموشى، دلهره، خط قرمز موشك در آسمان تيره، و مرگ اين و آن در زير آوار عادت مى‌كند. سالها بعد، نسلى ناآرام با عقده‌هاى روانى جورواجور به جاى مى‌ماند. نسلى در دو نمود: يکی با موى سيخ شده و يکی با ريش هرگز نتراشيده.

جنگْ جنگ است. عنكبوت تنيده در تار خويش است. مدرسه رفتن دختران و زنان جرم محسوب مى‌شود. تلويزيون حرام است. تراشيدن ريش هم. فرهنگ يعنى اين. بودا با آر.پى.جى. سوراخ مى‌شود. كمى بعد هواپيما در شكم ذوبرجين فرود مى‌آيد تا تابلوهاى ميرو و لژه را بسوزاند. در كابل نايت‌كلاب و كازينو راه مى‌افتد.

جنگْ گذشته‌سوز است. مدرنيسم نابالغ بايد به جهان سوم بيايد. مردم مى‌گريزند يا سلاح به دست مى‌گيرند. ترس و تشويش در همه جا به چشم مى‌خورد. رنگ‌آميزى موشكى گاه از خط بيرون مى‌زند و در كشورهاى اطراف نقشى از خود باقى مى‌گذارد. در خاورميانه بيش از ۱۰۰ اثر باستانى وجود دارد. بغداد بايد تا سه‌شنبه تسخير شود.

جنگْ جنگ است. آتش جنگ زبانه مى‌كشد و مى‌سوزاند. بعضى در آتشش مى‌سوزند و بعضى در كنارش گرم مى‌شوند. براى بعضى مخرب است و براى بعضى سازنده.

جنگ ادامه دارد، ادامه دارد، ادامه دارد. از هابيل و قابيل تا اكنون. جنگ ماندگار است. و هنر....

بهرنگ صمدزادگان-TehranAvenue
+ soorena ; ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٢
comment نظرات ()