بازتاب نفس صبحدمان

 

امروز صبح که رفته بودم برای يکی از مريضام noteبذارم تخت بغل يه پيرزن تروتميز خوشگل خوابيده بود که مربوط به سرويس روماتولوژی ميشدومنو که ديد گفت کمکش کنم تا روی صندلی چرخدار بشينه...منم با هر مصيبتی بود کمکش کردم بلند شه آخه خودم هم کم ريزه ميزه نيستم...القصه گذشت تا يه نيم ساعت بعد که دم stationپرستاری نشسته بودم ديدم که همون خانوم با صندلی چرخدارش داره مياد منو که ديد صدام کرد که برم طرفش گفتم چی شده گفت که اين پرستارای بد اخلاق! ميخوان از ريه م آزمايش کنن ولی من که ريه م ناراحت نيست بخاطر همين گفتم نميام.گفتم الان میپرسم ببينم قضيه چيه به پرستارا که گفتم دادشون رفت به آسمون که اين خانوم بايد ۳ روز پيش P.F.T.(تست عملکرد ريه) ميشده ولی انقدر لجبازه که حاضر نميشه بره...گفتم خب براش توضيح بدين که چرا بايد تست بده حتما قبول ميکنه گفتن اگه فايده داره خودت براش توضيح بده! خلاصه منو انداختن جلو...رفتم گفتم :دکترا ميخوان مطمئن شن که ريه ات سالمه برا همين بايد بری تو يه دستگاهی فوت کني همين! فوری گفت کجا بايد برم؟! خودمم باورم نميشد به اين راحتی راضی بشه...خب منم اگه جای اون بودم که بخاطر پا درد خوابونده بودنم بعد ميگفتن بايد تست ريه بدی زير بار نميرفتم...
وقتی مريضا با يه توضيح کوچيک آروم ميشن چرا ما همين دو کلمه حرفو که انقدر براشون مهمه ازشون دريغ ميکنيم؟
+ soorena ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()