بازتاب نفس صبحدمان

 

امروز آخرين روز بخش ريه بود...بخش تموم شد در حاليکه هنوز ريه و بيماريهای ريوی برای من مثل يه علامت سوال گنده باقی مونده! شايد تنها بخشی باشه که آنچنان دلم براش تنگ نميشه...شايد چون stagerزياد عددی حساب نميشد...بهرحال شايد هيچوقت قيافه بعضی از مريضامو که توی اين بخش داشتم فراموش نکنم مث حسين شريف با اون قيافه محجوبش که هر بلايی ممکن بود سرش اورده بودن ولی هيچ شکايتی نميکرد...نميدونم ولی حس همدردی عجيبی با اين آدم ميکردم...
........
هنوز هوا بهاريه ...ازون هواهای غيرقابل پيش بينی که من هميشه دوست داشتم...خلاصه که آسمون بد جوری با دل ما يک رنگ شده!
+ soorena ; ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()