بازتاب نفس صبحدمان

دکتر!

تا وقتی علوم پایه بودیم بکار بردن لفظ دکتر یه جور بدوبيراه محسوب ميشد.انديکاسيون استفادش در مورد بچه خرخونا و اونايی که زيادی سوال ميکردن بود و بس! بعد که وارد مقطع فيزيوپاتولوژی شديم استادامون همه attend بودند و تا ازشون سوال ميکردی در جوابت خانم دکتر خطابت ميکردن ولی ما باز خندمون ميگرفت چون خودمونو دکتر حساب نميکرديم...گذشت تا در کسوت سميولوژيست! ( يه ترم قبل از stagery که معاينه و شرح حال گرفتنو یاد میدن) وارد بيمارستان شديم و خب تازه طرز ارتباط با مريض رو ياد ميگرفتيم ـبماند که هنوزم درست و حسابی بلد نيستيم ـ که چون ناشيگری از بر و رومون ميباريد مريضاهم داخل آدم حسابمون نميکردن...تا اينکه بالاخره با سلام و صلوات stager شديم اونم stager جراحی! باز روزای اول باورمون نشده بود که راستی راستی کاره ای هستيم من که خودم هفته های اول گيج ميزدم فرق انترن و رزيدنت و اتندو نميدونستم...سر راند ها نميدونستم بايد چه کار کنم و تا بهم ميگفتن خانم دکتر همچين نيشم تا بناگوش باز ميشد که نگو تو دلم ميگفتم دلشون خوشه که به من ميگن دکتر! تا اينکه يکی از روزای بخش جراحی تو station پرستاری مشغول نوشتن شرح حال بودم که ديدم يکی از پرستارا هی ميگه: ببخشيد خانم دکتر...خانم دکتر... خانم دکتر... اما من تو عالم خودم بودم ...که یهدفعه يکی زد روی شونمو گفت :خانم دکتر با شمام چرا جواب نميدی! تازه دوزاريم افتاد که ای بابا با من بوده!خودمو جمو جور کردمو گفتم ببخشيد حواسم به پرونده مريض بود متوجه نشدم!!!
حالا بماند که بعدش کلی با خودم و به خودم خنديدم ولی بعد از اون جريان فهمیدم که قضیه جدیه و سعی کردم خودمو با اين لقب کریمه وفق بدم هر چند هنوزم ميدونم که از سرم زياده...حالا ديگه کار به جايی رسيده که اگه پرستاری بنی بشری بنده رو بعنوان خانم دکتر بجا نياره اخمی ميکنمو سعی ميکنم lableرو تو ديدش بيارم تا بفهمه که با دکتر مملکت نبايد اينطور برخورد کرد!!!
+ soorena ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()