بازتاب نفس صبحدمان

زوربای ژاپنی!

پنجشنبه فيلم سانجورو رو ديدم.تا حالا فيلم نيمه کمدی از کوروساوا نديده بودم! طنز قشنگی داشت که برام جالب بود.
داستان در مورد يک سامورايی بی نام و نشونه که تصادفا وارد يه ماجرای گروگان گیری و خیانت مقامات مملکتی ميشه و با ذکاوت و البته قدرت جنگاوری بالايی که داشته در نهايت افراد خائن!رو به سزای عملشون ميرسونه و حق به حق دار میرسه!
شخصيت سانجورو با بازی توشيرو ميفونه خيلی شبيه زوربای يونانیه...آدمی که ظاهر آشفته ای داره و به عرف جامعه پايبند نيست ولی در عمل به اصول انسانی خيلی بيشتر از آدمهای ديگه اعتقاد داره...و خلاصه اينکه مرد عمله و بيخودی شعار نميده...
کوروساوا در این فیلم زنهای طبقه اشراف و کلا آداب و رسوم قشر مرفه رو خيلی قشنگ نقد میکنه... مثلادر اواخر فیلم قرار بود که سانجورو به محل اختفای پیشکارـگروگان ـکه در خانه دیوار به دیوار محل اقامت او و گروهش بود بره و با پیدا شدن فرصت مناسب به بقیه علامت بده که حمله کنن و پیشکار رو نجات بدن.. برای تعیین علامت دختر پیشکار پیشنهاد میده که گلهای قرمز رو در نهری که از میان دو خانه عبور میکرده بریزند ولی با اعتراض مادرش مواجه میشه که میگه : ولی عزيزم من گل سفيد رو ترجيح ميدم! يا وقتی که سانجورو با گلهای سفيد دستور حمله میده و همه سراسیمه آماده نبرد میشن باز مادر و دختر با قيافه هايی مدهوش به گلهای داخل آب نگاه میکنن و میگن:خدایا چقدر قشنگه!
روی هم رفته با اينکه سانجورو بين کارهای کوروساوا فيلم شاخصی محسوب نمیشه ديدنش خالی از لطف نیست.
+ soorena ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()