بازتاب نفس صبحدمان

emergency management

امروز خيلی خوش گذشت.قرار بود مبحث درد قفسه صدری رو بخونيم تا در موردش با رزيدنتمون صحبت کنيم ولی از اونجايی که اين رزيدنت ما خيلی آدم جالبيه و از اون مهمتر رزيدنت طب اورژانسه گفت خب من ميشم مريضی که با درد قفسه سینه اومده اورژانس شما ازم شرح حال بگيرين...اول از همه گفت من يه خانوم ۳۱ ساله هستم و صداشو نازک کرد و شروع کرد آه و فغان کردن! بامزگيش اين بود که عين مريضايی که ميان اورژانس به جون کندن شرح حال ميداد و همش جوابای سر بالا ميداد! میگفت ۲ ساعته که درد داره و درست هم یه نقطه سمت چپ سینش درد میکنه خلاصه بعد کلی سوال و جواب معلوم شد که قبل از شروع درد با شوهرش !!! بحثش شده! توی نوار قلبشم يافته ها به نفع پرولاپس ميترال بود در نتيجه ما همه متفق القول به اين نتيجه رسيديم که مشکل اين خانوم روانيه و مرخصش کرديم و بهش وقت داديم ۲ روز بعد بياد درمانگاه!
خلاصه اين آقای دکتر هی نقششو عوض میکرد و ما تشخیص میذاشتیم...يه بار پسر ۱۲ ساله شده بود که همش گريه ميکرد ما گفتيم دکتر اين که ۱۲ سالش نيست ۲ سالشه! اين چه طرز حرف زدن یه پسر ۱۲ سالست؟ گفت همينه که هست!
القصه انقدر سرو کله زدن با این مریضای مجازی به دهن ما مزه کرده بود که تا ساعت ۱۲ونيم با اشتياق نشسته بوديمو شرح حال ميگرفتيم! کاری که به عمرمون نکرده بودیم ولی واقعا شيوه خوبی بود من که فکر نميکنم هيچ و قت مريضای امروز و تشخیص افتراقیاشون يادم بره!
.....................
يه مريض داشتم که با unstable angina (درد قلبی) بستری شده بود...يه خانم ۶۱ ساله سرحال که تا ازش غافل ميشدی ميرفت مينشست پيش مريضای ديگه و شروع ميکرد به تک و تعريف...از دیروز شوهرشم اومده بود پیشش اونم عین خودش شیطون بود!انقدر هم دو تایی منو تحویل میگرفتنو قربون صدقم میرفتن که نگو شوهر خانومه همش داشت ناز زنشو میکشیدو تازه به تختای بغلی هم رسیدگی میکرد! بهشون چايی ميدادو خلاصه هر چی که در توانش بود انجام میداد... خلاصه خيلی زوج با مزه ای بودن مخصوصا که توی اون سن و سال هنوزم کلی قربون صدقه هم ميرفتن! من که کلی باهاشون حال وکردم!
+ soorena ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()