بازتاب نفس صبحدمان

من و نمايشگاه کتاب!

امروز بالاخره رفتم قسمت داخلی نمايشگاه رو بازدید کردم ! و در عرض ۱ ساعت ۱۰ تا کتاب گرفتم!
خوشبختانه چون اغلب غرفه هايی که ميخواستم برم در يک سالن بودن زياد وقتم گرفته نشد...
نشر مرکز که همش وسوسه کننده بود پر بود از کتابهای بابک احمدی ولی من چون از قبل با خودم قرار گذاشته بودم که کم کتاب بخرم تا برسم همشونو بخونم در نتیجه تونستم بر هوای نفسانیم فائق بیام...
مراسم کاوه گلستان که رفته بودم مانی حقيقی در مورد داييش صحبت کرد و من خيلی ازش خوشم اومد از طرفی امروز هر جا ميرفتم کتابای ميشل فوکو به چشم میخورد در نتيجه با يه تير دو نشون زدمو اين يک چپق نيست فوکو رو با ترجمه مانی حقيقی گرفتم تا هر دوشونو بشناسم!
کتابای ديگه چندان قابل عرض نيست سه قطره خون ,بيگانه ,مدرنيته و انديشه های انتقادی, اتاق روشن, يک اتفاق ساده و...
از طرفی خواهر کنکوريم کلی کتاب تست سفارش داده بود که برای حمل و نقلش بيچاره شدم! جالبیش این بود که هنگام حمل این کتابا کلی ملت متلک بارم کردن و جالب تر اینکه هر چی دورو برمو نگاه میکردم از کتاب که توسط مردم احیانا حمل بشه خبری نبود! یه لحظه نزدیک بود از بسته های کتابام شرمنده بشم که به موقع! یادم اومد که مثلا اینجا نمایشگاه کتابه و منصرف شدم!
هر چی که بود اين گردش ۲ ساعته خيلی به من چسبيد مخصوصا که در لحظه ورودم بارون شروع کرد به باريدن و عیش من دو چندان شد!
+ soorena ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()