بازتاب نفس صبحدمان

 

امروز بخش قلب تموم شد و من مثل هميشه بازم دلم برای تک تک لحظه ها و خاطراتی که توی اين مدت داشتم تنگ ميشه.برای اتندمون, برای رزیدنتمون و حتی برای همه پرسنل CCU , post CCU و البته مريضام!
رزیدنتمون واقعا رزیدنت خوبی بود در عين اينکه خيلی چيزا ازش ياد گرفتيم هيچ وقت احساس نکرديم که رزيدنته خيلی خودمونی و راحت بود...اتندمون هم که انقدر نازنین بود و فروتن که ما رو شرمنده میکرد هميشه از هر دری ميخواستيم رد بشيم ميگفت اول خانوما! انقدر باهاش راحت بوديم که در کمال آرامش و بدون احساس شرمندگی هر سوالی داشتيم میپرسيديم و خیلی خوب به سوالامون جواب میداد...رويهم رفته بخش خيلی خوبی بود.

امروز تو درمانگاه مريضم که هفته پيش مرخص شده بود اومده بود برای follow انقدر ديدمش ذوق کردم که بچه ها فکر کردن کی اومده! خيلی موجود نازی بود يه پيرمرد ۸۰ ساله سرحال که ۲ روز قبل از مراجعه درد قلبی داشته و فکرمیکرده از معدشه در نتيجه آنقدر دیر اومده بود که سکته کرده بود.

و اما آخرين جلسه case study امروز برگزار شد...چقدر اين مدت بهم خوش گذشت تازه فهمیدم که چطور میشه محفوظاتو روی مریض پیاده کرد و تشخیص افتراقی گذاشت... جناب رزیدنت بهمون CPR (احيای قلبی) رو روی انترن غاز قلنگمون آموزش داد!...من که فکر نميکنم هيچ وقت زورم برسه قلب يکی رو ماساژ بدم کار خیلی سختی بيده زور وخواد! احتمالا سرش خودم جون در وکنم!
خب اينم از بخش قلب...از ۳شنبه ميريم بخش جدید...خدا خودش رحم کنه!
+ soorena ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()