بازتاب نفس صبحدمان

تئاتر معنا باختگی

اصطلاح تئاتر معنا باختگی یا absurd اولین بار در سال ۱۹۵۳ برای توصیف نمایش در انتظار گودو اثر ساموئل بکت توسط منتقدان بکار رفت.سهم بکت در این نوع ادبی آنقدر زیاد است که میتوان او را پدر معنا باختگی نامید.
جنبش موسوم به معنا باختگی جنبشی خود آگاه نبود و هرگز آموزه های فلسفی مشخصی نداشت و لذا هر یک از نمایشنامه نویساننمایشهای خود را مستقل از دیگران نوشته است.شاخص ترین سردمداران این جنبش عبارتند از : ساموئل بکت ,اوژن یونسکو, ژان ژنه و آرتور آدامو.
در بررسی نمایشهای این جنبش با تئاتر موقعیت های منسجم یا با شخصیت پردازیهایی که ریشه در منطق انگیزه ها و واکنشهای اشخاص نمایش دارد روبه رو نیستیم و زمان و مکان نمایش رابطه ای ذاتی رئالیستی و واضح با کل نمایش ندارد.همچنین زبان به عنوان ابزاری برای مراوده به کار نمیرود و بر خلاف نمایشهای سنتی رابطه علت و معلولی بین وقایع وجود ندارد.در این نمایشها دنیای واقع به صورتی تهدید گر ویرانگر و ناشناخته تصویر میشود.زمان و مکان اغلب خاطر ما را مشوش میکند زیرا دنیا در آنها نا منسجم هراس آور و عجیب و غریب و در عین حال شاعرانه و آشنا مینماید.اینها برخی از دلایلی است که منتقدان این آثار را تئاتر معنا باختگی مینامند.در واقع نویسندگان این نمایشها جامعه مدرن را که از معنا و ارزشهای انسانی تهی شده است به انتقاد میگیرند و روابط انسانها را هجو میکنند پس بکار بردن تئاتر پوچ گرا برای این گونه نمایشها چندان مناسب بنظر نمیرسد.

اما مشابهت های نمایشهای absurd عبارتند از:
۱.نقض ساختار سنتی آغازـمیانه ـ پایان ( زمینه گره افکنی و گره گشایی )
۲.فقدان داستانی واضح منسجم و واجد طرحی مناسب
۳.کنار گذاشتن فنون و شیوه های نمایش سنتی.

کلا مسائل مورد توجه نمايشنامه نويسان اين سبک شامل۱. عدم توانايی انسانها در ايجاد مراوده با يکديگر و۲. از دست رفتن فرديت انسان است بدين معنی که يا بايد هم رنگ جماعت شوند و يا منزوی.همانطور که در نمايش کرگدن اثر يونسکو ,برانژه که تن به کرگدن شدن نميدهد در پايان تنها ميماند و با فرديتش منزوی ميشود حال آنکه انسان بودن او در دنيای کرگدن ها حاصلی در پی نخواهد داشت!

بر گرفته از کتاب بکت و تئاتر معنا باختگی
تاليف جيمز رابرتس
+ soorena ; ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٢
comment نظرات ()