بازتاب نفس صبحدمان

 

خب اينم از امروز!
خدمو کشتم يه سندرم شوگرن خوندم...چند تا فيلم خوبم گرفتم که بايد ببينم...اتاق پسر .۲ فرمان از ۱۰ فرمان کيشلوفسکي و يه فيلم از ديويد لينچ...آخ که چقدر هوس يه فيلم خوبو کردم...چيزی که خيلی وقته نديدم!
اه! فردا صبو بگو! آخه کی ساعت ۷:۳۰ مورنينگ دانشجويی ميذاره که اينا گذاشتن؟حالا کی ميخواد ساعت ۷:۳۰ بیمارستان باشه؟
من چقدر بد شانسم آخه که گير اين بانوان محترم افتادم!بببببببببببببببببله؟۳۶۰۰ تومن پول بی زبونو گرفتن بخاطر ۲!!! ماه تاخير ناقابل؟؟؟ آ خه حرصم ميگيره که از هيچکس اين پولارو نميگيرن شانس من بد شانس بود که امروز گير يه خانوم افتادم...اين خانومام که بلا نسبت خودم نباشه وقتی در مسند يه کاریـمخصوصا کار پر اهميتی مثل مسووليت کتابخانه ـقرار ميگيرن عالمو آدمو بيچاره ميکنن..خدا همشونو حفظ کنه
حالا همه اين حرفا بکنار اينکه قرار شده از فردا اينترنت بی اينترنتو بگو اونم در بدو شکلگيری وبلاگ بيچاره من!src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/2.gif">
خب به قول گفتنی :اشک نريزيدو زاری نکنيد! پيش آمده پيش مياد ديگه
همين ديگه!
ميخواستم اول اين مطلب بنويسم:
زمان گذشت...زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت
اين ابتدای ويرانيست...
ولی نميدونم چی شد که از حس و حالش درومدم..حالا ديگه برم بخوابم که صبح بايد پاشم
راستی تو پرانتز جا داره از پيشرفت عظيم خودم تقديرو تشکر کنم
يا حق!
+ soorena ; ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۱
comment نظرات ()