بازتاب نفس صبحدمان

من و هدايت

ديروز با يکی از اقوام نشسته بوديم به گفتمان...اين دوست ما رشته تحصيليش کامپيوتره ولی شديدا به ادبيات علاقه منده...حرف نمايشگاه شد و کتابايی که گرفته که گفت کتابی به اسم تاويل بوف کور روگرفته که خيلی عالی بوده بعدشم اضافه کرد که توی کتاب متن بوف کور هم هست! ظاهرا بوف کورو ۷ دفعه تا حالا خونده و ميگفت تقريبا همشو از حفظ شده!
خيلی هوس کردم که منم برم و دوباره بخونمش البته برای دفعه دوم! حدود ۴ سال پيش بود که افتاده بودم تو خط هدايت خونی و ۴-۵ مجموعه از کاراشو ظرف ۲-۳ روز در واقع بلعيدم! خيلی خوشم اومده بود اصلا فکر نميکردم که انقدر طنز جالبی داشته باشه و اين مجموعه ها ترغيبم کرد که برم سراغ بوف کور...یه شب حول وحوش ساعت ۱۲ بود که تازه شروع کردم به خوندن ...آرامش شب خیلی با حس و حال کتاب جور شده بود و همین مزید بر علت شد که خیلی بوف کور بهم چسبيد...دختر اثيری و پيرمرد خنزر پنزری و زن لکاته و راوی...
انقدر هيجان زده شده بودم که شروع کردم به خوندن اینبار در باره خود هدايت...خيلی شخصیتش حس احترام منو بر انگیخت... کلی باهاش همدردی کردم آدم نابغه ای که کسی حرفشو نميفهميده اونم در جامعه اون موقع ايران...
يه غم همراه با شکايتی توی داستان هاش هست که خیلی قشنگه...سگ ولگرد..آبجی خانوم...
کتاب بوف کور هدايت تاليف آقای کاتوزيان رو همون موقع خوندم که به نظرم جالب اومد اما ديگه خيلی وقته که سراغ هدايت نرفتم...
بازم هوس خوندن کارهاشو کردم مخصوصا بوف کور رو که ميدونم بايد بارها و بار ها بخونمش...کتابيه که به چندين زبان ترجمه شده و جز افتخارات ادبی مملکت ماست...
هنوز از هدايت فقط يه ديباچه تو ذهنم نقش بسته اصل متن کتاب مونده تا بخونمش!
يا حق!
+ soorena ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٢
comment نظرات ()