بازتاب نفس صبحدمان

کوليان مفرغ و رويا



***ژوزف کودلکا يکی از عکاسان محبوب من است با بيشمار عکسهای رشک بر انگيز بيشتر کارهايش را دوست دارم احساس ميکنم از آن آدمهايی ست که زندگی و عکاسی را چنان در هم تنيده اند که تفکيک آنها محال مينمايد.
آثار او رنگ و بوی سنتهای عکاسی دهه پنجاه و شصت را دارد بسيار شبيه به کارهای برسون و تحت تاثير او اما فکور تر صادقتر و شيداتر.
کودلکا چاشنی خيال را به گونه ای مهار شده و حيرت انگيز با عکاسی مستند اجتماعی می آميزد.بعضی از عکسهای او به شکلی غريب شاعرانه و پر رمز و رازند و تاثيری فراواقعی بر ذهن ميگذارند.گزينشهای خاص او چه به لحاظ عناصر درون تصوير و چه از نظر ترکيب بسيار شخصی اند.
***
زندگی کوليهای اروپا موضوع اصلی کار اوست کارش را با عکاسی از کوليهای منطقه زادگاهش مور اويا آغاز ميکند و سپس به دنبال آنان رومانی اسپانيا فرانسه و انگلستان را میپيمايد.عکسهای او به شدت انسانی اند و غالبا همراه با نوعی تلخی حسرت و افسوس.نگاه کودلکا به کوليها نگاهی فراگير و در بر دارنده غالب مناسبات نيک و بد آنهاست.مردمانی مطرود و هميشه در حاشيه.قومی رو به انقراض با عشق ها آئین ها و دلتنگی ها ... و غربتی هميشگی که هرگز رهايشان نميکند.
يکی از عکسهای کودلکا که به لحاظ ساختار جز ساده ترين آنهاست تصوير سه مرد در ساحل يک درياچه است.مردانی با حالتی غريب روی سنگهای خشن ساحل پشت به دريا و کوه و آسمان.اين عکس برای من حاوی سلسله ای از تداعی هاست ترجمه تصويری تاريخ و سرنوشت يک قوم است و مرا به ياد اشعار لورکا مياندازد.روح مشترکی ميان برخی اشعار او و شماری از آثار کودلکا به چشم ميخورد چه از نظر عناصر وچه به دليل بن مايه روح و موسيقی درون آثار.پيداست دغدغه ها و انگيزه های مشترکی وجود داشته و شايد خاطره ها و درد های مشترک.
سه مرد از سه جهت به نقطه ای رسيده اند وانگار بيرمق و خسته در حال فرو افتادن بر سنگهای خشن و سرد ساحل بر چوبدستهای خويش تکيه زده اند.مردانی که از راه طولانی تاريخ آمده اند با سينه هايی ستبر چهره هايی خشن دستهايی بزرگ و با اين همه تکيده.

"اينجا خواهان ديدار مردانی هستم که آوازی سخت دارند
مردانی که هيون را رام ميکنند و بر رودخانه ها ظفر ميابند
مردانی که استخوان هايشان به صدا در می آيد
و با دهان پر از خورشيد و چخماق می خوانند
خواستار ديدار آنانم من اينجا رودر روی سنگ..." لورکا

***
مردان هياتی اسطوره ای دارند و انگار تا ابد خاموش و با بغضی فرو خورده تکيه زده بر چوبدستهای خويش خواهند ايستاد چوبدستی که شايد نماد فرهنگ و طبيعت باشد.

***
در پيشزمينه عکس آسمان و کوه و دريا کمرنگ و نخنما در وحدتی نامبارک و اندوهگين در آميخته و يکی شده اند آسمانی بی معجزه کوه هايی سرافکنده و دريايی بی برکت و جماعتی که گويی از گونه ديگرند افقهای دور را به تماشا ايستاده اند.
کوليان هر روز بيشتر به حاشيه رانده می شوند و تازيانه فن آوريهای عظيم بازارهای بورس جامعه جهانی و... پيوسته زخمهايی عميق تر بر گرده هاشان نقش ميکند.
و شايد در سالهايی نه چندان دور تنها خاطراتی از آنها بماند و همين چند عکس.

محمد غفوری ـ حرفه هنرمند
+ soorena ; ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٢
comment نظرات ()