بازتاب نفس صبحدمان

زندگی و ديگر هيچ

امروز سر قضيه لاله و لادن کلی حالم گرفته شد...همش اين فکر ميومد پس ذهنم که نکنه زيادی بهشون اميد داده بودن تا به آزمايشهای خودشون بپردازن...نکنه اين دو تا خواهر اميد وار شده بودن موش آزمايشگاهی.. يه بار سال ۹۶ دکتر های آلمانی بهشون گفته بودن که حتما يکی از شما دو نفر از بين ميره...خيلی عصبی شده بودم...نوروسرجری ازون رشته هايی که هنوز که هنوزه پيشرفت آنچنانی نکرده...هنوز برداشتن يه تومور مغزی با کلی ضايعه و عارضه همراهه چه برسه به اينکه بخوان دو تا مغزی رو که ۲۹ سال بهم چسبيده بودن و کلی اشتراکات و راه های عجيب و غريب بينشون شکل گرفته و گردش خون مشترکی هم دارن از هم جدا کنن...

ظاهرا اين سوال برای همه پيش امده بوده چون شبکه خبر برنامه ای رو تحت عنوان لاله و لادن گذاشته بود و اونجا بود که شنيدم که اين دو خودشون شديدا علاقمند به جدا شدن بودن و خب طبعا همه عواقب رو هم پذيرفته بودن ...اين مرگ مرگی بود که از زندگی به اون شيوه شيرين تر بود...مرگی خود خواسته و با نهايت اميد بازگشت به زندگی ...

روحيه بالای اين دو خواهر و اشتياقشون به بودن خيلی منو تحت تاثير قرار داده...انقدری که از خودم و دغدغه هام خجالت ميکشم...

 ميدونم که الان روح لاله و لادن به آرامش رسيده و داره به بدن هايی که بهای زيادی رو برای آزادی و جدايی پرداختن لبخند ميزنه...روحشون شاد...

+ soorena ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٢
comment نظرات ()