بازتاب نفس صبحدمان

 

امروز خيلی روز عجيبی بود...برای من تجربه قشنگ و فراموش نشدنی بود...چقدر تاثر انگيزه که آدم آ دمهای متفاوت رو در مراسم يادبودشون کشف کنه...
....
کاوه گلستان برای منی که فقط ازش يه مصاحبه در مورد فروغ فرخ زاد خونده بودم فقط پسر ابراهيم گلستان بود و نه بيشتر...و امروز من رفته بودم تا کاوه هنرمند رو بشناسم نه پسر گلستان رو...و خب فکر ميکنم که خيلی مفيد بود شايد هيچ وقت نميتونستم انقدر به اين آدم احساس نزديکی کنم...
.........
فردا هم قراره باز برم موزه هنرها...يه فيلم صامت در سينما تک...چقدر من اين موزه رو دوست دارم حيف که دير کشفش کردم...

سردرد بدی گرفتم که انگار قرار نيست خوب بشه چارش اينه که برم بخوابم مخصوصا که فردا کلاس هم دارم!
بايد يه برنامه اساسی برای درس خوندنم بذارم به اين ترتيبی که پيش ميرم ازون دکتر های بيسواد ميشم!
+ soorena ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٢
comment نظرات ()