بازتاب نفس صبحدمان

اسکروچ برگمان

توت فرنگی های وحشی محصول ۱۹۵۷ و جز بياد ماندنی ترين کارهای اینگمار برگمان کارگردان سوئديست.فيلم درباره دکتری ۷۸ ساله بنام ايساک بورگ است که برای دريافت مدال افتخاری به خاطر ۵۰ سال خدمات پزشکی اش عازم لاند است. قبل از سفر خواب عجيبی ميبيند...بعد از ظهری خلوت و ساکت در گوشه ای از شهر در حاليکه هيچ جنبنده ای به چشم نميخورد...صفحه ساعت بزرگی خود نمايی ميکند که بدون عقربه است و در نمای بعدی مردی ديده ميشود که پشتش به ماست و وقتی برميگردد صورتش را ميبينيم که همه اجزايش به هم فشرده شده اند بعد به زمين ميافتد و ميميرد در اين اثنا کالسکه ای عبور ميکند که حامل تابوتيست..در اثر تکان های کالسکه تابوت به زمين ميافتد و جسد مردی که همان دکتر بورگ است نمايان ميشود...گويی زنده شده باشد دستش را دراز ميکند و دست دکتر بورگ را ميگيرد و انگار  که بخواهد او را همراه خود ببرد به سختی ميکشد...

با ديدن اين کابوس دکتر برنامه سفرش را تغيير ميدهد و بجای سفر با هواپيما تصميم به سفر با ماشين شخصی اش را ميگيرد...همسر پسرش که به تازگی از او جدا شده هم با او همراه ميشود...در طول سفر با مرور گذشته که در روياهايی تداعی ميابد و برخورد با افرادی که به نوعی خودش و زندگی سرد و بی روح گذشته اش را برايش زنده ميکنند به حقايق جديدی در باب چگونه زيستن دست ميابد...

با ديدن دختر جوانی که همسفرش ميشود و اولين عشق زندگی اش را به يادش مياورد و برخورد با زن و شوهری که تداعی کننده روابط سرد و آزاردهنده او و همسرش هستند درميابد که همه عمر رو از کف داده و با پايان اين سفر انگار زندگی جديدی رو آغاز ميکند...

کلا برگمان و کارهاش برای من خيلی جالبن گرچه بيشتر از ۳-۴ تا کار ازش نديدم ولی هر کدوم برای خودشون يه دنيان...يه دنيا جديد و متفاوت...شايد تنها وجه اشترکشون در روابط عجيب و غريب بين آدمها باشه...روابطی که در ظاهر خيلی نزديک و صميمانه اند ولی در واقع چيزی جز ظاهر سازی نيستند...اما توت فرنگيها...يه فيلم دوست داشتنی و محکم...که در عين نشون دادن تحول يه آدم سرد اصلا سعی نميکنه ترحم برانگيز باشه...و انقدر با فيلم همراه ميشی که حتی در آخر احساس ميکنی که چقدر اين دکتر بد اخلاق و عنق رو دوست داری!

+ soorena ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ امرداد ،۱۳۸٢
comment نظرات ()