ايوانف

يکی از نمايشنامه های تراژيک چخوف که من خيلی دوستش دارم ايوانفه...ايوانف داستان مردی در اواخر دهه ۴ عمرشه که همسرش در بستر مرگه و اون علی رغم ميل باطنی اش هيچ علاقه ای رو ديگه نسبت به اون احساس نميکنه...از طرفی يه دختر بيست و چند ساله زيبا هست که عاشق ايوانفه و ايوانف قصد داره که باهاش ازدواج کنه...همسر ايوانف انقدر اون رودوست داشته که بخاطرش مذهبش رو عوض کرده از خانواده اش طرد شده و بخاطر عشقی که بهم داشتن از همه چيزش گذشته...ايوانف همه اينها رو ميدونه... به خودش لعنت ميفرسته... احساس پست فطرتی ميکنه اما ...همسر ايوانف فوت ميشه و ايوانف حتی لحظات آخر بالای سرش نميره تا اون رو به ديار باقی بدرقه کنه...از طرفی سور و سات عروسی به پاست اون قراره با دختر جوان زيبا ازدواج کنه...شب عروسی ايوانف خودش رو با اسلحه ميکشه...

 اون موقع که ايوانف رو خوندم خيلی منو تکون داد...نميفهميدم يعنی چی که تو يه زمانی عاشق يه نفر بشی و هر دو ديوانه وار همديگرو دوست داشته باشين و بعد از يه مدت اين عشق تبديل به بيتفاوتی بشه...کمرنگ بشه...من موقع خوندن ايوانف دلم بيشتر از همه برای ايوانف ميسوخت...شايد بخاطر هنر چخوف بود که اون کلنجار رفتن ها و اون عذاب وجدان ها و درگيری های درونی ايوانف رو خيلی خوب بيان کرده بود...لذت بردم از نمايشنامه اما فقط به عنوان يه نمايشنامه باورم نميشد که يه روز ايوانف رو به چشم ببينم...اين دفعه ديگه نميدونم دلم براش بسوزه باهاش همدردی کنم يا نه...اين ايوانف بر خلاف ايوانف چخوف تازه دلش ميخواد يه زندگی جديد رو شروع کنه...يه زندگی تازه... 

/ 16 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پدرام

سلام.. جديداها هم که تخلنولوجی جديد اومده به یاری ايوانفهای مدرن..ولاگ و کامنت و آف و آن و چت و غيره!!!..يه دو کيلو عشق بدم خدمتتون؟!!..شرم و حيا چی؟؟!!..ارزون شده ها..آخه همه واگذارش کردن!!

ماهی

سلام دوست عزیز....وبلاگتونو خوندم و لذت بردم در ضمن با خوندن آخرین پستتون تصمیم گرفتم حتما این اثر چخوف رو بخونم..و خوشحال میشم که با شما بیشتر آشنا بشم... شماره تلفن من...

No matter

Yes dear,life is like that .i am living with one of those Ivanovs!and we are getting separated and I am still in love with my Ivanov!!!How sad it is.

nasa

سلام تنها (نویسنده ای) که تا بحال ازش چیزی خوندم همین دوست روسمونه! از شبجله*-وبلاگ- پدرام بسراغ شما آمدم! من احساس می کنم يخورده سرعت شبجله تان پايين است! با اين اينترنت ما که دق مرگ می کنه! يه سری به مال ما بزن سرعتو حال کن! *-توضيحات در شبجله من وجود دارد!

نگارنده

سلام چخوف!باهاش آشنا نيستم اما نمی دونم چرا دوسش دارم! خودت خوبی؟!!

تينا

چه جالب يکی از داستانهای چخوف رو تو هم تاثير زياد گذاشته. به جرات ميتونم بگم که تاثيرگذارترين داستانی که تو زندگيم خوندم داستان تمشک تيغ دارش با ترجمه ی هدايت بود( مهمه ترجمه ش خب) شاید نگاه کلیی که الان نسبت به زندگی دارم برگرفته از همون داستان کوتاست! البته صورت تکامل يافته ش سه داستانشه که همين داستانشه به علاوه دو تا ديگه! اون قدر ازش خوشم اومد که رفتم مجموعه کتاباشو خريدم البته چون کمی گرون بود و منم بچه محصل قسطی خريدمش اون موقع

سورنا

به عليرضا: ممنون از شما دکتر جان هم بابت لينک هم دعوت به يلدا بازی به محسن: به به مرسی باغبون عزيز که ياد من هستی منم هميشه يادت ميکنم يه وقت که ميام چون نميدونم چی بايد بنويسم فقط مث سايه رد ميشم و ميرم وگرنه هميشه يادتون هستم به نريمان: راستش مساله اينه که نميدونم چقدر اين ايوانف وجود آدم دست خودشه که بيدار بشه يا نه... آذين عزيز...ايوانف رو با همون جزيياتی که تعريف کردم ديدم متاسفانه...با اين تفاوت که اين ايوانف بچه هم داره...دختر ارديبهشتی: من اما نميدونم اين دفعه شايد چون چخف طرفش نيست يا نميدونم توی کله اش چی ميگذره از دستش عصبانيم...به پدرام: هی!:( به ماهی: :))))))))))))))))) خدا خفت نکنه

sara

salam kheilia az matnetoon dar morede aroosi khosham omad jaleb bood amma man bar khalafe shoma aslan ba chekhof hal nemikonam movafagh bashin