بيست انگشت

بيست انگشت اولين کار مانيا اکبری , بازيگر نقش اول فيلم ده کيارستمی , در مقام کارگردان است.فيلم محصول ۲۰۰۴ و برنده جايزه بهترين فيلم ديجيتال از جشنواره ونيز است.فيلم در هفت سکانس به روابط زن و مرد و مسائل ميان آندو میپردازد. با بازی خوب بيژن دانشمند و مانيا اکبری در نقش زن و مرد داستان.   

داستان با کلوزآپی از صورت مانيا شروع ميشود و صدايی روی تصوير خبر از بزرگ شدن او و پيوستنش به دنيای بزرگتر ها را ميدهد.ما به همراه دوربين در هفت موقعيت, به خصوصی ترين گفتگوهای زن و مرد گوش ميدهيم و در حريم شخصی آنها وارد ميشويم.سکانس اول در کوچه ای برفی اتفاق می افتد.زن و مردی داخل اتوموبيل , پشت به دوربین از بازی های کودکی خود حرف ميزنند.سکانس دوم درون تله کابين اتفاق می افتد. ميان دو ايستگاه. زن و مردی از مهمانی شب گذشته ميگويند ; از حسادتها و بازی های زن و مرد .در سکانس سوم , زن و شوهری سوار بر موتور بر سر سقط جنين فرزند دوم بحث ميکنند. سکانس چهارم باز در اتوموبيل است.اينبار زن و مرد را از روبرو ميبينيم و شاهد گفتگويشان هستيم.حرف از خيانت در زناشويی است.سکانس پنجم در رستورانی اتفاق می افتد. زن و مردی از روياهای کودکی و زن بودن و مرد بودن خود حرف ميزنند.سکانس ششم در کوپه قطار است.بحث بر سر محدوديت است.و در سکانس آخر زن و مردی را روی قايق ميبينيم که از اوقات خوشی که سپری کرده اند حرف ميزنند و ختم ميشود به صفحه سياه و آرامش.

در عنوان بندی, فيلم به عباس کيارستمی تقديم شده , کارگردان ده که مانيا اولين نقش آفرينيش را در مقابل دوربين او به نمايش گذاشت.اين قدردانی از کيارستمی به اندازه کافی هيجان انگيز و دوست داشتنی است و همه شباهت ها و تاثيرات فيلم را به کارهای کيارستمی به طرز دلچسبی توجيه ميکند.بيست انگشت کاری جسورانه است.شايد در نگاه اول در پشت آن هفت سکانس اعجاب انگيز بدون کات, بيش از همه جسارت کارگردان اثر خودنمايی ميکند . جسارت او در نزديک شدن به موضوعات ممنوعه ; نه تنها در سينمای ايران که در فرهنگ ما. هفت سکانس بدون کات .هفت سکانس نفس گير از موضوعی ساده , پيش پا افتاده و حتی مبتذل .و بازيگران و کارگردان فيلم چه راحت از مرز ابتذال گذر ميکنند و فيلم اثری ميشود در خور توجه.مسائلی که در روابط زن و مرد وجود دارد  بدون جهت گيری - هر چند مرد از جامعه و تفکر مرد سالار می آيد - در غالب بحث و گفتگو مطرح ميشود .گاهی حتی مرد با استدلال هايش متقاعدمان ميکند که ذهنياتش درست است.

ساختار فيلم بدون شک وامدار سينمای کیارستمی است.سبک مستند گونه کار و نوع بازی ها و اجرا ها کیارستمی وار است.مانيا در مصاحبه اش با مجله هفت , از ارتباطش با بازيگر فيلم بيژن دانشمند که تهيه کنندگی فيلم را هم بر عهده گرفته ,صحبت ميکند و ميگويد که برايش جملات در حدی مهم بوده که با شخصيت بازيگر همخوانی داشته باشد و محتوای جمله ها بيشتر از تک تک واژه ها اهميت داشته, همانطور که کيارستمی ديالوگ هايش را بر اساس شخصيت و روحيات بازيگرانش مينويسد. اما مانيا علی رغم تکريم و بزرگداشت و تاثير پذيری از استاد اثری شخصی خلق ميکند با امضای شخصی خودش.

يکی از سکانس های درخشان فيلم سکانس تله کابين است که زن و مرد در فاصله دو ايستگاه در باره مهمانی شب گذشته صحبت ميکنند و بيژن دانشمند در اين سکانس بينظير است.وقفه های ميان کلامش , مکث ها ,تاکيد ها و زمان بندی ديالوگ ها که تا رسيدن به ايستگاه بعد پايان ميگيرند , همه و همه از هوش و ذکاوت او و البته کارگردان خبر ميدهد.

جسارت مانيا اکبری در بيان اثرش فروغ را برايم تداعی میکند.او درباره دغدغه های ذهنی و زنانه اش هنرمندانه و جسورانه صحبت ميکند و به ابتذال نميرسد.غافلگيرمان ميکند درگيرمان ميکند و در آرامش رهايمان ميکند.به همين سادگی.

مصاحبه شهريور سال گذشته مجله هفت را هم با مانیا اکبری بخوانيد. 

/ 6 نظر / 126 بازدید
ناتالی

دقیقن مبهوت این کات نداشتن بودم!! نه تنها خسته کننده و مبتذل نیست, خیلی هم واقعی به نظر می رسه. تو ذهنم مانیا رو با این همه بازیگرهای رنگ و وارنگ سریال ها مقایسه می کردم و چه حیف که کمتر میشه مانیا رو دید! راست میگی یه جاهایی حرف های بیژن آدمو قلقلک می ده که نکنه حق داره؟! من یه عالمه سپاسگزارم می دونی که؟!

سورنا

تازه ميدونی ناتالی جان گفته بود که اين هفت سکانس رو با يه برداشت گرفته البته فکر کنم يه کم زيادی اغراق کرده بود:)))))) ولی واقعا بازيش خيلی خوب بود هم بازي اون هم دانشمند...در مورد سپاسگزاری هم بايد بگم که اختيار دارين خانوم

اگه مایل به تبادل لینک هستید وبلاگ را با مضمون |آموزشی،اطلاع رسانی،پژوهشی،فن آوری روز |در وبلاگ خود گذاشته و خبرمان کنید

نورا

درسته که وبلاگ ،وبلاگ مال خودته و اين تويی که هرجور دوست داشته باشی مينويسی، ولی باور کن نوشته هات، بهخصوص روزانه های مربوط به محيط اموزشی و کارت واسه ی خيلی از کسايی که خودشون تو حيطه ی پزشکی نيستند،فوق العاده است، ادم حس ميکنه تو خود جبهه است!!!!! یه حس خوبی دارم از خوندن لحظاتی که داری راجع به بیمارات مینویسی! چون من هیچ وقت وقتی میرم پیش دکتر نمیفهمم تو دل و ذهنش چی داره میگذره،اما تو همه ی این سوالات ذهنی و توضیح میدی،کاملا قابل لمسه که چی میگذره. خوب امیدوارم که به سوزن احتیاج پیدا نکرده باشی در ضمن،مانيا اکبری همونيه که سرطان

سورنا

ممنون نورای عزيزم:) اينطوری هيچ وقت بهش فکر نکرده بودم:) شايد واقعا ديگه مالکيت من بر اينجا از بين رفته باشه اينو درست ميگی:) ممنون:* آره مانيا اکبری سرطان داره و با موهای ريخته از شیمی درمانی رفته سر کارگردانی فيلم دومش...

باران

از مانيای عزيزم بسيار قدر دانی بايد نمود زنان و دختران ايرانی از داشتن تو عزيز احساس غرور مينماييم از روحيه آزادی خواهانه ات در راه نشان دادن واقعيات ارتباطات انسانها به خصوص زنان ِ به نحوی شايسته بهره برداری نموده ايی موفق و سربلند باشی مانيای عزيز