نيش!

هر چی نوشته بودم پريد:((

عرض ميکردم که اونروز صب اورژانس نسبتا شلوغ بود...در واقع پر مريض سرپايی بود...اين وسط يه مريض زنبور گزيده رو با برانکارد آوردن...گفتن به زنبور حساسيت داره...يکی اون وسط اضافه کرد ۴ ماه پيشم قلبش رو عمل کرده...همه بدنش خيس عرق بود...ملتحمه هاش پر خون و نبض راديالش لمس نمیشد اما هوشيار بود...داد زدم خانوم فلانی ۵/۰ سی سی اپی نفرين بکش...به همراهاش گفتم ببرينش روی تخت اول بخوابونيدش...همچين که بلندش کردن بذارنش روی تخت هوشياريش رفت...شروع کرد به خر خر کردن همراه ها وحشتزده داد زدن بدادش برسيد...رفتم بالای سرش گفتم بخوابوننش روی زمين...کپسول اکسيژن تخت اول تا مريض فاصله زيادی داشت و کانولا هم نداشت...تخت بغل يه دختر جوون باردار اونم با زنبور گزيدگی خوابيده بود و داشت با ماسک اکسيژن ميگرفت...پرده رو کنار زدم گفتم ببخشيد و ماسک رو با ضرب از صورتش جدا کردم...به کپسول تخت اول وصلش کردم و آوردم بذارم روی صورتش که ديدم نميرسه...خدمه همون جا ايستاده بود گفتم زود کپسول رو جابجا کن ...کپسول رو به هر مصيبتی بود کشيد تا ماسک به صورت مريض رسيد...يه مانور هم به گردنش دادم تا راه هوايیش باز بشه...اپی نفرين حاضر شده بود...گفتم ۳/۰ سی سی زير جلدی بزن...همچين که دارو تزريق شد مريض چشماش رو باز کرد...گفتم راحت نفس بکش...خوبی؟ با سر اشاره کرد که خوبم...گفتم هيدروکورتيزون ۳۰۰ ميليگرم وريدی و يه آمپول کلماستين عضلانی براش بزنين...يکی داشت رگ ميگرفت ازش...به هر بدبختی ای بود رگ گرفتن و سرم نرمال سالين فری براش گذاشتن...چند دقيقه نگذشته بود که شروع کرد به استفراغ و دوباره همراه هاش مضطرب و نگران ميگفتن الان ميميره...گفتم اون ۲/۰ رو هم بزنين...و يه متوکلوپراميد وريدی...دارو ها رو که گرفت اوضاعش بهتر شد...گذاشتمش روی وضعيت ريکاوری...هرچند برای مريض بيهوش به کار ميره ولی از ترس استفراغ دوباره و آسپيراسيون به نظرم بهترين پوزيشن بود...هنور مريض کف اورژانس خوابيده بود...به همراهاش گفتم پاهاش رو بالا نگه دارن...شايد بگم نصف پرسنل اورژانس ريخته بودن به تماشا...مث دعواهای مهيج خيابونی و داشتن تماشا ميکردن و نظر کارشناسی ميدادن البته...اونم اينکه به متخصص داخلی بگين بياد...

اوايل که طرحم رو شروع کرده بودم عصبانی ميشدم ازين حرف که مسوول پذيرش و داروخونه و تکنسين آزمايشگاه به من بگن چی کار برای مريض بهتره انجام بدم اما ديگه برام بی تفاوت شده کار خودم رو ميکنم و اجازه ميدم اونها هر چی دلشون ميخواد نظر کارشناسی بدن...اون روز چند تا از پرستار های جوونمون شيفت بودن که توی موقعيت های اورژانسی خيلی ميترسن و اونها هم اصرار که دکتر فلانی رو خبر کن...بدون اينکه فکر کنن اين نگرانی چه اثری روی حال و روز مريض و همراهاش ميذاره حالا رعايت اخلاق پزشکی که توی مملکت ما رعايتش خنده داره به کنار...من همچنان داشتم کار خودم رو ميکردم و حواسم به مريض بود و وضعيتش...تا اينکه مدير پرستاريمون هم اومد و اونم همين حرف رو تکرار کرد...مريض استيبل شده بود گفتم چست ليد هاش رو وصل کنيد و کاردياک مانيتورينگ بشه...ميخواستم برم به متخصص داخليمون زنگ بزنم که مدير پرستاری رو کشيدمش کناری و خيلی خونسرد گفتم خانوم فلانی شما ديگه چرا جلوی همراه مريض ميگی به متخصص بگو بياد ...اينجا مسوول اورژانس منم اتفاقی هم برای مريض بيوفته من جواب ميدم نه پرسنل...خودم هم تشخيص ميدم چه موقع به متخصص خبر بدم در ثانی مريضی که بد حاله اول بايد استيبلش کرد... متخصص داخلی ميخواد چی کار کنه از راه دور تا برسه مريض مرده...اگه نظری داری بايد بيای در گوشم بگی نه جلوی همراه مريض که بدتر نگران و آژيته بشه و ديگه نذاره من کارم رو انجام بدم...يه دفعه خودش رو جمع کرد و گفت وای نه بخدا من منظوری نداشتم خانوم دکتر من يواش گفتم..گفتم بهر حال برای من فرقی نميکنه ولی بخاطر بيمارستانتونم که شده ازين اظهار نظر ها نکنيد اينجوری همراه مريض فکر ميکنه مريضش بدحاله دکتر هم براش خبر نميکنن...

زنگ زدم به متخصص داخلی نازنينمون که خدا رو شکر بيشتر کشيک هام باهاش بود...گفتم که وضعيت چجوری بوده و هنوز انتهاها سرده و فشارش ديتکت نميشه...اومد مريض رو ديد و گفت فعلا کاری لازم نداره ولی به متخصص بيهوشی هم زنگ بزنید بياد...اون هم اومد و بالاخره برای مريض دوپامين شروع کردن و مريض منتقل شد به سی سی يو...ظاهرا فرداش Inverted T توی نوارش پيدا کرده بود و آنزيم هاش بالا رفته بود...متخصص داخليمون ميگفت بخاطر افت فشارش بوده...ميگفت چند وقت پيش هم يه پسر جوونی بخاطر زنبور گزيدگی رفت زير ونتيلاتور و نوارش هم تغييرات پيدا کرد فقط بخاطر افت شديد فشار خون...

همه بيمارستان قضيه مريض زنبور گزيده رو برای هم تعريف ميکردن...به عنوان يه خبر داغ و دست اول و هر کس از ذن خودش عملکرد پزشک و پرستار های اورژانس رو ارزيابی ميکرد و نظر کارشناسی ميداد...دوست گ و گ از قول پرستار جوونمون ميگفت که اين خانوم دکتر چقدر خونسرده مريض بد حال بود به متخصص زنگ نميزد...گفتم ميدونی متاسفانه همونطوری که همه فکر ميکنن سر مريض بد حال بايد پشتک بزنی تا ثابت کنی نگرانی و داری کار انجام ميدی پرستارهای ما هم فکر ميکنن هر چی آژيته تر و مضطرب تر باشی يعنی بيشتر فهميدی که مريض بدحاله...هنوز نميدونن مريضی که توی شوک آنافيلاکتيکه بايد اول اپی نفرين بهش داد نه اينکه متخصص داخلی رو خبر کرد پاشه از پانسونش بياد...هنوزنميدونن emergency يعنی چی که خودت بايد بداد مريض برسی...بخاطر همين فکر ميکنن من زيادی خونسردم در صورتيکه توی اون شرايط بايد بتونی فکر کنی تمرکز کنی تا کارت رو درست انجام بدی و بايد خونسرد باشی...پشتبندش اضافه کردم اصلا نگران نباش خودم توی کلاس های سی پی آر يادشون ميدم چطور مث من خونسرد باشن:)

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادي‌چ

من هم طهط تعثير قرار گرفتم! به‌به به اين مديريت! مرگ بر پرسطارها... زنده باد وضعيت اصطيبل

محمود

افزایش تضمینی بازدیدکنندگان شما(تلبیغ وب شما درسایر وبها) سلام دوست خوبم خواستم ببينم شما حاضريد لينکباکس مارا در وبتون قرار بديد ؟ در عوض من تضمين مي کنم بازديدتون چند برابر بشه حيف نيست اين همه وقت مي زاريد اما مخاطبتون کمه ؟ الان دو تا از بزرگترين وبسايت هاي تفريحي که هر کدوم روزانه بيش از سه هزار بازديد دارن لينکباکس مارو گذاشتن www.topslink.mihanblog.com راستي اين اي دي منه اگر مشکلي داشتيد بهم پي ام بديد vahid_sarhadi2002 اگر با طريقه کار با لينکباکس مشکلي داريد اين صفحه رو بخونيد http://picturee.persiangig.com/rahnama.htm

دندان پزشک کاذب!

عجب داستان پر کشش و پر هيجانی. ای ول اعتماد به نفس. ای ول حفظ خونسردی. اما آخر داستان يک کم کسل کننده شده بود با اينکه حرف دلت بود اما خواندنش تا حدی ملال آور شده بود با اين همه ممنون

kowsar

tak online رقابت نمیکند. رقابت می آفریند. سایت زیبا و مفیدی داری.به روزم.خوشحالم مینی به ما سر بزنی.

مجيد

سلام خانم دکتر ........ به نظر من شما درست عمل کردین و در حقیقت بهترین manage رو که می شد انجام دادین و باید به خودتون افتخار کنین ولی واقعا باعث تاسفه که هنوز کادر بهداشتی پزشکی ما تو این جور موارد که باید مایه آرامش خود بیمار و اطرافیانش باشند جوری هول می شن که یه متخصص یا فلو!!!باید بیاد خودشون رو آروم کنه !!!!!! و البته تقصیر اون بنده خداها نیست ، سیستم گزینش دانشجو و کادر علوم پزشکی ما از همون اول به اضافه نحوه آموزشهای بالینی و پزشکی ماست که ایراد داره و امثال ماها رو برای این شرایط آماده نمی کنه ..

رامین

اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و شيعته بيا اي کشتي رحمت، که دريا گشت طوفاني چو کشتيبان توئي، ما را چه غم از جنبش دري سلام دوست عزیز با تبریک میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) و مطلبی با عنوان فقیر و غنی و تولد امام زمان بروز هستم خوشحال میشم با قدوم خودتون گلباران کنید کلبه درویشی مرا . شاد و منتظر باشی

مهشاد

داشتم پست اول مهر پارسالو می خوندم...به نوعی باب آشنايی بود...چقدر دوستش دارم:))))

نگار

سلام!وای چقدر کارتون سخته!بار اوله ميام اينجا...اميدوارم روز به روز تو کاراتون موفق تر باشين! در ضمن من عاشق کتاب شعريم که به اسم وبلاگ شماست!

گل پسر

سلام واقعا وبلاگ منحصر به فردي داري چند تا از پستاتو خوندم. خيلي زيبا و به جا نوشتي. خيلي دوست دارم به وبلاگ زيبايي مثل شما تبادل لينك داشته باشم. اگه موافقي بگو. خوشحالم مي كني. موفق باشي

سورنا

خوشحالم چون دقيقا ميخواستم شمای خواننده رو طهط تعثير قرار بدم! دندانپزشک کاذب عزيز داستان سر راست شنيده بودی؟ اینه مجيد جان کار کردن توی اورژانس کار سختيه و بيشترين سختيش هم بخاطر حواشيشه حواشی رو آدم میپذيره ولی کادر درمانی بايد حرفه ای عمل کنه کمه کم اينه که ارامش اون محيط پر تلاطم رو بر قرار کنه نه اينکه خودش سلب آرامش کنه...آخی يادته مهشاد جان چه حسن تصادفی خوشبختم نگار عزيز گل پسر عزيز ممنون از لطفت