خون بازی

ديشب  با مادر گرامی دو تايی رفتيم "خون بازی" سينما فردوسی به ياد دوران جوانی که دو تايی با هم ميرفتيم سينما عصر جديد و فيلم های متفاوت ميديدیم و حال ميکرديم ...تازه از يکساعت قبل از فيلم هم اونجا بودیم و جا گرفته بوديم خط اول که جا بهمون برسه...از قضا اون دری که ما پشتش وايستاده بودیم هيچ وقت باز نشد! و ما وقتی رفتيم توی سالن که همه صندلی ها اشغال که نه توسط ملت فرهيخته سينمايی ده تا ده تا برای همراهان رزرو شد بود...صحنه جالبی بود چون بعضی ها با کتک و داد و قال از اين زنبيل هايی که گذاشته بودن برای دوستان و ‌آشنايانشون دفاع ميکردن...نتيجه اين شد که من و مامان نازنين همه فيلم رو سر پا وايستاديم و به دودمان ملت هميشه در صحنه و ايضا آشنايان خستگی ناپذير و فرهيخته شون درود فرستاديم! ...فکر نميکنم هيچ جای دنيا دوستداران سينما که شامل بچه های زير ۵ سال هم ميشه ! همچين صحنه های زيبايی رو خلق کنن...

پيش خودم فکر ميکردم هر فيلم ديگه ای بود اين همه بدبختی رو تحمل نميکردم بخاطرش...عمرا..داستان فيلم رو نميخوام تعريف کنم...باشه برای اکران عموميش...اما همونطوری که توی روزنامه ها و نقد ها نوشتن داستان در مورد يه دختر معتاد و مادرشه که از طبقه مرفه هستن...همون طبقه ای که توی فيلم های ما بهش میپرن و هر بلايی سرشون مياد حقشونه...همون طبقه ای که معمولا عامه مردم ازشون دل خوشی ندارن...اما اين بار تصويری که بنی اعتماد ازين طبقه و مشکلاتش ميسازه تصوير واقعی و ملموسيه طوری که کاملا با شخصيت های فيلم همذات پنداری ميکنيم...داستان فیلم پيچ و تاب خاصی نداره...خيلی ساده و خطی روايت ميشه و بشدت واقعی و تلخه...ازون نقطه اوجی که توی داستان ها دنبالش هستيم از قضاوت کارگردان نسبت به شخصيت ها و نتيجه گيری نهايی هم خبری نيست...حتی پايان بندی فیلم طوريه که هيچ چيز خاصی رو القا نميکنه...احتمالا نسبت به فيلم هايی مثل زير پوست شهر و بانوی ارديبهشت گيشه موفقی نخواهد داشت اما فيلم راحت و روونيه...تلخ و واقعی مثل زندگی...

بازی ها هم خيلی خوبه...باران کوثری کم کم ثابت ميکنه که بازيگر خوبيه...و بيتا فرهی داره خيلی خوب نقشش رو بازی ميکنه خيلی بی تکلف و ملموس...يک مادر از طبقه مرفه...باز هم همونطوری که توی نقد های جشنواره ای نوشتن اين فيلم هم مث فيلم های قبلی بنی اعتماد بيشتر از اينکه به موضوع اعتياد بپردازه در ستايش مادره...در ستايش صبر و ايثار و عشق مادر...گرچه من بين همه مادر هايی که بنی اعتماد ساخته گيلانه رو خيلی خيلی بيشتر از همه دوست دارم...روی هم خون بازی رو بايد در شرايط خوب روی صندلی های سينما با دل راحت ديد و دنبال اتفاق خاصی نبود از نوع نتيجه گيری و پيام های آشنای سينمای ايران...

/ 6 نظر / 4 بازدید
دختر پارسی

سلام ا من فک ميکردم شروع شده خوبه پس هستيد فعلا!ميبوسمتون و براتون آرزوی موفقيت دارم خوش بگذره

پر بهونه

سلام...موفق باشی دوست من منتظر حضور سبزت هستم بهونه به روزه...

پر بهونه

وقتی پرنده را معتادمی کنندتا فالی به در آرد برای جویندگان خوشبختی...پرواز بس قصه ای ابلهانه است از ماورای قفس...

نگارنده

سلام من همش فک می کردم رفتی و من نیومدم اینجاخوووووبی

آذرخش

و ظاهرآ بايد هميشه يادت بمونه که طرحی هستی و دست کمی از سرباز نداری !!! و همچنان منتظرم که طرح يه جای خوب بری ! مثل خودم البته واقعآ من جای بدی نيستم !

رضا

واقعا با خون بازی دیدن در عصر جدید یک حال کردم