برات خوبه:)

خوب يادمه اون شبای اولی رو که  با دوست گرمابه و گلستانم رفته بوديم شهرمون...خوب اون هاج و واج بودن ها و استرس های روزای اول رو يادمه...خوب يادمه که هر روز برامون  قد هزار سال طول ميکشيد و چقدر به اين فکر ميکرديم که يعنی ميشه يه زمانی برسه که شيفت های ما تموم بشه و شال و کلاه کنيم برگرديم تهران...و باز خوب يادمه که توی اوج اون همه استرس و فشار روحی يه شب توی اورژانس از فکر برگشتن دلم لرزيد ...يه لحظه با خودم فکر کردم که وقتی اين شيفت ها تموم بشه چقدر من دلم برای اين اورژانس کوچولوی چهار تخته تنگ ميشه...خوب يادمه قيافه دوست گ و گ رو...اون چشمای گشاد شده و برق عصبانيت نگاهش رو وقتی از دوری خانواده اش از استرس مریض ديدن اشک ميريخت و من از دلواپسيم برای تموم شدن اون دوره گفتم و از دلتنگيم برای شهر جديدم...

خيلی زمان از اون موقع گذشته...هيچ وقت ديگه حرف دلتنگی رو نزدم ...حالا بعد اين همه مدت برام جالبه که همون دوست گ و گ ای که انقدر اشک ميريخت برای دور شدن از خانواده اش انقدر استرس داشت داره بهم ميگه که ناراحته که اين دوره داره تموم ميشه داره...و با لبخند از نگرانيش ميگه از دلتنگيش برای اين مردم برای اين شهر برای اين اورژانس جمع و جور ۴ تخته...و وقتی ميخندم ميگه آره بابا برام خوب بوده برام خوب بوده...

بهش که فکر ميکنم انگار ته دلم يه چيزی صدا ميکنه که انگار هر چی دور تر ميشی از خودت و چيزهايی که بهش خو کردی  هر چی سخت تر ميگيری به خودت نتيجه دلچسب تر ميشه ...از اين عزت نفسی که توی چشمای دوست گ و گ ميبينم يه حس خوبی بهم دست ميده ...چيزی که هميشه دوست داشتم ببينم... اينکه سرش رو بالا بگيره و احساس کنه دنيا توی دستاشه و الان توی صداش توی حرفاش و توی چشماش ميشه ديد اون آدمی رو که تواناست و خودش اين رو ميدونه...بيشتر از هميشه باور کردم که توی هر چيزی که به نظر سخت مياد نکته های مثبتی ميشه  پيدا کرد که هر چند ظاهرش ناخوشايند و خارج از توانايی های آدم باشه اما اگه بپذيريش و ازش فرار نکنی کم کم ميبينی که چطور تغييرت داده و بهترت کرده...همون چيزی که من هميشه ميگم... ميفهمی که چقدر قضيه برات خوب بوده:)

/ 38 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصاحبه با وبلاگنويسان

سلام دوست عزيز فرارسیدن عید سعید فطر بر همگان مبارک ********* وبلاگ مصاحبه به روز شد. مصاحبه با لنای عزیز از وبلاگ عشق سوخته حضور شما رو می طلبه ********* اين يه پيام که برای همه بچه های بلاگی سند می شه برای با خبر شدن ازبه روز شدن وبلاگ ******** لطفابه پی نوشت بلاگ توجه کنيد ********* شادباشيد نازنين.تنها

پرهام

اصولا براي ما خيلي خوبه كه يكم از موقعيتهاي نرم و مطمئن خودمون دور باشيم. تا مطمئن بشيم مي تونيم جاي ديگه اي هم شروع كنيم... بزرگمون مي كنه

اليا

سلام خسته نباشيد. مطالبتون جالبه.در صورت تمايل به تبادل لينك/بنر حتما در بخش نظرات سايت عنوان كنيد. ضمنا در صورت تمايل مي تونيد در به عنوان يك از نويسندگان سايت پي سي وبلاگ در سايت ما همكاري كنيد.خوشحال ميشيم. به سايت پي سي وبلاگ هم يه سري بزنيد.منتظر حضورتون و نظرتون هستم موفق باشيد http://www.p30weblog.com

سیدتقی

سلام خوشحالم که دوره تون تموم میشه ایشالا ایام به کام باشه در لحظه های شاد و فرصت های جدید

حسن

بازديد بالای ۱۰۰۰ تا در روز هر کی حاضره بياد مبادله لينک

حسن

بازديد بالای ۱۰۰۰ تا در روز هر کی حاضره بياد مبادله لينک

سلام دوست عزیزامیدوارم خوب باشی نوشته هات روخواندم واقعاخوب بود.ولی خیلی زیاد بود.قالب وبلاگت هم زیبااست.خوش حالمیشم اگه به وب من هم سری بزنی.

ایرمان

من وقتی این وبلاگ را می خوندم یک اکسترن بودم و هر پست شما کلی برام نعجب آور بود...همیشه تحسینتون می کردم و می گفتم من که نمی تونم هیچ وقت اونطوری بشم...از وبلاگ شما به خاطرم موند درمان شب ادراری اطفال ایمی پرامین هست همونی که شما بال بال می زدید از جراحتون بپرسید...از اینجا واسه همیشه مورفین و لازیکس به عنوان درمان ادم حاد ریه در ذهنم موند...حالا 4 سالی از روزهایی که وبلاگ شما رو می خوندم میگذره و حالا خودم شدم پزشک طرحی اورژانس یک شهر کوچک...ادم های ریه فراوان...شب ادراری های فراوان...آسمی های فراوان...آنژین های ناپایدار فراوان دیده ام و می بینم...و هر روز فکر می کنم که منم تونستم...که چقدر دلم واسه این شهر کوچک بعد از این قصه طرح تنگ می شود...واسه حیاط کوچیکش و حتی تک تک پرسنلش...من نوشته های شما رو این روزها با تک تک سلول هایم درک می کنم و نمی دونم باید بگم:متشکرم یا نه؟؟[گل]