مديريت بحران

روزانه نويسی هم عالمی داره ها ولی من نميدونم چرا يه مدته ديگه روزانه نويسيم نمياد...يعنی خيلی چيزا برای تعريف کردن هست ولی وقتی ميخوام بنويسمشون احساس ميکنم قبلا مشابهش رو نوشته م و اين تکرار کردن رو دوست ندارم...جالبه که من اينجا رو نه زياد جدی ميگيرم نه زياد شوخی...نه مطلب جدی مينويسم نه اينکه ميتونم مطالب پيش پا افتاده رو بدون فکر بنويسم حتما بايد يه جوری بشه که خودم هم خوشم بياد از خوندنش...

خب از خاطرات شهرمون دلم ميخواد بنويسم بماند که کلی چيز هست که دوست دارم بنويسم و به دلايلی که گفتم نميدونم چيه از زير نوشتنش در ميرم بهر حال...

يه روز بعد از ظهر کشيک بودم...از همون بعد از ظهر های کش دار تير ماه بود که برای گذران وقت داشتيم با پرستار ها چيتوز و چايی ميخورديم و مگس ميکشتيم و از در و ديوار حرف ميزديم تا وقت بگذره...حدودای ساعت ۵ که شد کم کم اورژانس شلوغ شد...اول از همه يه دختر رو روی دست آوردن...يه دختر افغانی...من بدو رفتم بالا سرش...قاعدتا اولين چيزی که توی اين موارد به ذهن ميرسه مريض هيستريکه و يا گرمازده ولی دختره خيلی رنگ پريده بود نبضش رو گرفتم ديدم خيلی فيلی فرمه فشار سيستولش ۵/۵ بود...فوری رگ ازش گرفتن و نرمال سالين براش گذاشتم...يه آقا و خانوم مسن همراهش بودن ...خود دختر فارسی بلد نبود از اون مرد مسن شروع کردم به شرح حال گرفتن...چی شد که حالش بهم خورد...با لهجه افغانی ميگه حالش بهم خورد...ميگم خوب چی شد که حالش بد شد از کی اينجوری شد...توی ماشين اينجوری شد...شکمش درد ميکنه خانوم...ميگم استفراغ هم کرده نه استفراغ نکرده شکمش درد ميکنه...بجای جواب دادن سوال های من حرف خودش رو ميزنه...کلافه شده م ميگم آقای عزيز فقط هر چی من ميگم براش ترجمه کن...بپرس شکمش شل کار نکرده...باز با لحن دانای کل ميگه نه خانوم اينا مشکلش نيست...ميگم تو فقط ترجمه کن...با بی علاقگی میپرسه ازش ميگه نه...ميگم بپرس دلش بهم نميخوره...باز ميگه نه خانوم اين دلش بهم نميخوره ديگه عصبانی ميشم ميگم باباجان همينی که ميگم رو بپرس ازش...ميگم سوار ماشين که شد اينجوری شد؟ ميگه سوار ماشين شد حالش بد شد ...از کی اينجوری شده...باز درست جواب نميده...دخترک نا نداره حرف بزنه...توی ذهنم دارم دنبال علت ميگردم ميگم يعنی motion sickness بوده...گرمازده شده...بعد ميرم سراغ معاينه...ملتحمه اش pale هستش...به اون آقا ميگم اين دختر شما حسابی کم خونه که...ببين چقدر زرده صورتش...هيچی نميگه...دست ميزنم به شکمش تندرنس واضح نداره...صورتش هيچ تغييری نميکنه موقع معاينه...میپرسم ازش کجات درد ميکنه باز متوسل ميشم به اون آقا ميگم بهش بگو هر جا درد داشت به من بگه...باز اون آقا ميگه فقط معده اش درد ميکنه ميگم شما که باز جای اين خانوم حرف زدی...دست ميزنم و ناحيه اپی گاسترش رو که لمس ميکنم درد داره...آزمايش خون براش ميفرستم و ميگم يه رانيتيدين براش بزنن...همون موقع يه مريض سيروتيک رو ميارن با Active Upper GI Bleeding ...اوردر متخصص داخلی مون رو داره...يکی از پرستار های وسواسيمون ميره که براش NG بذاره نميتونه وآخر سر خودم ميرم و ميذارم اون مشغول اين مريض ميشه و مشغول شستشو...خون رو درخواست کردن که آماده کنن هنوز آزمايشگاه جواب نداده...ميام و فشار دختر افغانی رو ميگيرم رسيده به ۸ ...نبضاش هم پر شده...يه ذره خيالم راحت ميشه...همون موقع يه دختر جوون رو با برانکارد ميارن...confused هستش...همراهش که يه مرد جوونيه و ظاهرا برادرشه ميگه قرص خورده...ميگم چند تا قرص خورده و چی خورده؟ ميگه نميدونم فکر کنم قرص آهن خورده اونم ۷-۸ تا...ميگم آخه با قرص آهن که اينجوری نميشه هر چی میپرسم هيچی نميگه...به اون یکی پرستار ميگم NG  براش بذار و شستشو بده معده اش رو با ۲ ليتر نرمال سالين ...همينطوری که رد ميشم  نبض مريض سيروتيک رو ميگيرم ميبينم خيلی ضعيفه به پرستار وسواسی مون ميگم فشارش رو بگير و ميرم سراغ مريض های سر پايی...آزمايش خون دختر افغانی حاضر شده...WBC=22000 , Hg=8 نرموکروم نرموسيتيک...زنگ ميزنم به متخصص داخليمون ميگم يه دختر ۲۰ ساله رو آوردن با اين شرايط آنمی نورموکروم نرموسيتيک هم داره ولی تندرنس شکم رو نميگم به نظرم خيلی تندر نيومده بود ...ميگه فکرميکنی دليل آنميش چی باشه؟ ميگم مريض افغانيه و خانومه و low  socioeconomic ميتونه شروع آنمی فقر آهن باشه...اون ميگه بستريش کنين بخش بايد علت آنميش معلوم بشه..گوشی رو که ميگذارم پرستار ميگه مريض سيروتيک ارست کرده...دوباره بساط سی پی آر من باز شروع ميکنم به ماساژ دادن تا ليدها رو وصل ميکنن مريض آسيستوله...ميگم لارنگوسکوپ رو بيارين که متخصص بيهوشی مياد میپرسه کيس چيه و ميگه احيا لازم نداره...همه اين کارها نيم ساعتی وقت ميگيره همراه های مريض هم کاملا آماده بودن و خيلی آروم گريه ميکنن...دوست گ و گ مياد که شيفت رو ازم تحویل بگيره...مريض اولی رو بهش تحويل ميدم ميگم اين شکمش هم درد ميکنه راستی تو هم يه معاينه اش بکن من اونوقتی که معاينه کردم تندرنس واضح نداشت...اون دختره که قرص خورده بود هم ميگم دارن شستشو ميدن و هنوز Clear  نشده...ساعت حدود ۹ -۵/۹ شده که ميرم پانسيون...باز همچنان با اعصاب خورد بخاطر مريض سيروتيک و مرور کردن دوباره و صد باره کارهايی که ميشد کرد و نکردم..آخر شب زنگ ميزنم به دوست گ و گ...دختر جوون رو خودم هم معاينه کردم به نظرم شکمش تندر بود ولی چيزی دستگيرم نشد حالش همچنان بد بود...گفتم به متخصص داخليمون بياد مريض ها رو ببينه...اون که اومد دست زد به شکمش گفت اين شکم حاده جراحيه...هموگلوبين دومش هم اومد ۵ بود!...فوری مشاوره جراحی دادم...جراحمون اومد ديد گفت بايد ببريمش اتاق عمل تا سايت خونريزی رو پيدا کنيم...يه تست بارداری هم بده...که جالب بود مثبت شد!...مريض EP  بوده! بدون اينکه حتی spotting داشته باشه...گفتم من فکر کردم ازدواج نکرده گفت نه بابا ظاهرا سه تا بچه داره! تو که رفتی من دوباره شرح حال گرفتم ازش...همراهاش گفتن يه دفعه زرد شده...گفتم پس چرا من گفتم اين زرده هيچی نگفتن...گفت حالا ميگيم بايد بره اتاق عمل ميگن اين که چيزيش نيست شما مگه عکس گرفتی از شکمش که ميخوای ببريش اتاق عمل...جراحمون هم گفت اگه نميخوان رضايت بدن ببرنش و رفت...ميگفت من ديدم الان اينا بر ميدارن ميبرنش و دختره ميميره...هی توضيح دادم ديدم فايده نداره يه دفعه شروع کردم به داد وبيداد...ميتونستم تصور کنم قيافه دوست گ و گ رو وقتی عصبانی ميشه مثل لبو سرخ ميشه و صداش ميره به آسمون...به اون آقای مسنی که از اول همراهش اومده بود گفتم تو چه کارش هستی؟ گفت پدر شوهرش گفتم همون ميخوای ببری به کشتنش بدی تا برای پسرت يه زن ديگه بگيری! گفت نه والا من عموش هم هستم گفتم پس چرا ميخوای ببريش آخر گفتن شوهرش بايد بياد هرچی اون گفت...شوهرش بعد نيم ساعت اومد گفتم ببين اين اگه سرم ازش جدا بشه ميميره... ۱۰۰ در صد ميميره... حتی به خونه هم نميرسه چه برسه به يه مرکز ديگه...دلت ميخواد بچه هات بی مادر بشن؟ گفت نه...ميگفت از بس جدی باهاش حرف زدم رضايت داد... بعد زنگ زدم به جراحمون و انگار نه انگار که همه اين حرفا زير سر خودم بوده گفتم همراهاش رضايت دادن دکتر...ميگفت با همون لهجه اصفهانيش متعجب گفت چطور رضايت دادن خانوم دکتر ؟ گفتم نميدونم والا رضايت دادن ديگه 04.gif بعد جراحمون گفته بود من فکر کردم رضايت ميدن ببرنش بخاطر همين بهتون نگفتم من فردا نيستم دارم ميرم شيراز...ميگفت منم گفتم بهر حال دکتر يه کاريش بکنين ديگه اين اگه الان عمل نشه ميميره ...تسليم شد و گفت باشه پست آپش رو ميسپرم به متخصص داخلی چاره ای نيست...بالاخره مريض رفت اتاق عمل...ميگفت عمل که تموم شد جراحمون گفته بود  ۵/۲ ليتر خون توی شکمش بوده!...گفتم دمت گرم واقعا جون مريض رو نجات دادی اگه اونجوری داد وبيداد نکرده بودی ميبردنش از بيمارستان و توی راه ميمرد...مريض قرص خورده چی شد؟ گفت دکتر اومد انقدر پرسيد تا فهميد يه مدت دختره افسره بوده و سر خود دارو ميخورده ... از روی رنگ قرص و اين حرفا به اين نتيجه رسيد که احتمالا TCA بوده و براش بيکربنات شروع کرد...گوشی رو که گذاشتم باز وجدان دردم عود کرد...آره اورژانس باز شلوغ شده بود و من به هزار و يک دليل که هيچ کدومش برای خودم قابل قبول نبود شرح حال درست و حسابی از مريض نگرفته بودم...اون مريض سيروتيک رو هم گفتم فشارش رو بگيرين ولی خودم پيگيری نکردم...دختر افغانی رو هم واقعا به ذهنم هر چيزی رسيد جز شکم حاد جراحی...شايد هم چون مريض مشابهش رو نديده بودم اينجوری شد...به قول دوست گ و گ ديگه همچين قيافه ای هيچ وقت از ذهنمون نميره...اما همه اينها رو گذاشتم کنار و پيش خودم گفتم بايد اورژانس رو مديريت کنی هر اتفاقی هم بيوفته تو نبايد بذاری کمبود پرسنل و شلوغی تاثيری روی درمان مريض ها بذاره...

فردا شبش کشيک بودم از اول شيفت با خودم نتايج شب قبل رو تکرار ميکردم...لباس رزم پوشيده بودم و رفته بودم به کارزار...همين که شيفت رو تحويل گرفتم يه مريض رو با حال بد آوردن اورژانس...هيچ شکايتی نداشت جز اينکه حالش خوب نبود...يه آقای حدودا ۵۰ ساله...قيافه اش ill  بود فوی فرستادم نوار بگيره و ديدم که بعله توی ليد های تحتانی و پره کورديالش inverted T داره...اورژانس حسابی شلوغ بوده مريض سر پايی زياد ميومد همينطور مريض هايی که احتياج به suture  داشتن...يکی از پرستار ها رفته بود توی اتاق پانسمان و کارهای اونا رو انجام ميداد يه پرستار ديگه توی اورژانس بود که کم سن بود و بی تجربه...فوری گفتم لاين بگيره از اين مريض و TNG drip براش شروع کنه...فشارش ۱۶۰ بود و تنگی نفس داشت...همون موقع يه دختری رو آوردن با درد شکم...ناحيه سوپرا پوبيکش درد داشت و RLQ  , LLQ تندرنس داشت آپاندکتومی هم شده بود و سابقه جراحی درموئيد کيست تخمدان رو هم عيد سال گذشته ميداد...۱۶ سالش بود...فوری بستريش کردم و براش سرم شروع کردم و آزمايش خون و ادرار فرستادم...از درد به خودش میپيچيد...داشتم فکر ميکردم به پارگی کيست و يا تورشن...مايع رو گذاشتم free  بره...معمولا درد های شکمی با هيدراسيون خيلی بهتر ميشن...همون موقع داشتم از جلوی مطب رد ميشدم که ديدم يه بچه ای شل افتاده توی بغل پدرش...پريدم از جام پتو رو از روی صورتش زدم کنار و گفتم چی شده که ديدم سرش رو بطرفم برگردوند نفس راحتی کشيدم و ديدم بچه حسابی دهيدره است اسهال و استفراغ...فوری گفتم به همون پرستار کم سن که ازش لاين بگيره...از طرفی يه خانوم ديگه هم که ۴۲-۴۳ سالش بود با درد شکمی اومد و اونم همينطور گذاشتم روی مايع و آزمايش هاش رو فرستادم...اما اينيکی دردش بيشتر در اپی گاسترش بود و تندرنس داشت...بهش سايمتيدين هم دادم...رفتم سراغ مريض قلبی ديدم به به پرستار جوونمون TNG  رو با ۵ قطره شروع کرده...اون سه تا مريض هم بودن ...ديدم اينجوری نميشه...رفتم زنگ زدم به سوپروايزر...گفتم ببين اورژانس شلوغه من يه مريض قلبی دارم و دو تا پرستار که نميتونن فيکس اين مريض باشن بی زحمت يه پرستار برای من بفرست نيم تا يکساعت بياد بالاسر اين مريض تا من خيالم راحت بشه...چند دقيقه ای نگذشته بود که ديدم خودش اومد...ازون پرستار های جوون ترو فرز و اورينته است...سپردمش به پرستاره و گفتم خودت که ميدونی چی کار کنی فقط ديدم مريض تنگی نفس داره ريه اش رو گوش کردم ديدم رال در قواعد داره...شک کردم به ادم ريه...گرچه فکر ميکنم توی MI  هم رال شنيده ميشه...به متخصصمون زنگ زدم و وضعيت رو گفتم گفتم ميخوام بهش اگه شما اجازه بدين لازيکس هم ۸۰ تا بدم ..اونم گفت بده و دادم و نفسش خوب شد و خر و پفش رفت هوا...از اول هم درد نداشت فقط بد حال بود به قول خودش حالش بهم خورده بود...مريض که فشارش کنترل شد فرستادمش سی سی يو...اما اون دختر جوون که سابقه کيست داشت ديدم داره از درد میپيچه به خودش...به پرستار گفتم يه لاين سبز هم از اون دستش بگير...به خانواده اش گفتم اين ممکنه لازم باشه بره اتاق عمل ما اينجا الان نه جراح داريم نه متخصص زنان و اگه دردش بهتر نشه بايد اعزامش کنم...ساعت حدود ۱ صب بود...از دودست بهش سرم دادم و جالب بود که با يک ليتر سرم دردش خيلی کم شد...رفتم بالا سرش و ديدم داره ميخنده...گفتم چی شده شيطون دردت خوب شده داری ميخندی سر حال شدی...معاينه اش کردم و ديدم دردش محدود شده به سوپراپوبيکش...علايم ادراری رو سوال کردم که نداشت...آزمايش خونش هم لکوسيتوز نداشت... و آزمايش ادرار هنوز نداده بود...به خانواده ش گفتم تا صب بمونه اينجا تا جواب آزمايش ادرارش بياد اگه عفونت ادراری نداشت و دردش همينطور ادامه داشت بايد حتما بره سونوگرافی و يه متخصص زنان ببینش...اون يکی خانوم هم دردش بهتر نشده بود و علاوه بر اپی گاسترش اطراف نافش هم بود...مار گزيده شده بودم فوری براش تست بارداری فرستادم:)) به آزمايشگاه هم زنگ زدم و با توپ پر گفتم بايد تا نيم ساعت ديگه آزمايش حاضر بشه:)) نه لکوسيتوز داشت نه آزمايش بارداريش مثبت بود دردش هم بهتر شده بود ولی کامل خوب نشده بود...دوباره معاينه اش کردم اپی گاسترش بود بيشتر...خودش ميگفت سابقه ناراحتی معده داره...شوهرش کنارش نشسته بود گفتم ببينيد اين بنظر نمياد مشکل مهمی داشته باشه ولی چون هنوز درد داره من نميتونم مرخصش کنم بايد تا صب بمونه اما اگر نميخوايد بمونيد ميتونيد خودتون ببرينش و اگه مشکلی بود دوباره بيارينشون...ديدم ميخنده ساعت ۵/۲ شده بود...گفت خانوم دکتر من همش داشتم نگاهتون ميکردم و ديدم چقدر برای مريض هاتون دوندگی ميکنين و پيگير کارهاشون هستين من واقعا مث شما زياد نديده م...خنديدم و گفتم خواهش ميکنم ...بعد گفت منم يه دختر ۲۲ ساله دارم که وکالت خونده و خلاصه آخر سر معلوم شد عضو شورای شهر شهرمونه و من رو دعوت کرد خونشون ناهار:) کلی تشکر کردم و گفتم فردا دارم ميرم تهران و در يه فرصت ديگه مزاحمتون ميشم...تو دلم گفتم عذاب وجدان هم خوب چيزيه ها باعث ميشه آدم مديريت بحران رو ياد بگيره:)

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

:)))‌باز اين وجدان درد تو عود کرد!؟:)‌ولی علت همه اينها شلوغی اورژانس نيست اينه که تو دوران انترنی کيس نديدی!:))))) آخه روسل هم شد اورژانس باز لقمانی امام حسينی چيزی !:)))))))))

....حامد موبايل....

با سلام خدمت شما دوست عزيز از وبلاگ شما ديدن كردم . مطالب خوب و جالبي داريد . ولی هسف بازدید شما کمه شما با قرار دادن اين لينك باكس ما در وبسایت خودتون وبسایت خودتون رو در وبسايت هاي پر بيننده به نمايش خواهيد گذاشت . سيستم تبليغات باكس لینک فون ويژگي هاي بسياري دارد : 1 - لينك سايت شما در وبسايت هاي پر بيننده به نمايش گزاشته ميشود و باعث بالا بردن آمار بازديد وب شما ميشود 2 - اين لينك باكس به اكثر موتور هاي جوستجو گر از جمله گوگل ارتباط دارد و با قرار گرفتن لينك شما دراين سيستسم شما نيز به اين موتور ها متصل شده و آمار ورودي شما از جستجو گر ها بالا ميرود.به وبلاگهای بالای 2000 بازدید لینک ثابت داده میشود بعد از گزاشتن لینک باکس در وب خود ارسال لینک رو بزنید و لینک خودتون رو ارسال کنید. این هم ادرس لینک باکس. www.linkphon.mihanblog.com yahoo id : hamed_gh65 اگر دوست داشته باشید نسیت به فغالیت خودت هرچی که دوست داشته باشی میتونی تو وبسایت من مدیر اون قسمت بشی. www.irmovie.net

سورنا

آره هستی جان مردم اونجا خيلی خونگرمن:) تو اگه سوار تاکسی هم بشی سر ظهر باشه دعوتت ميکنن ناهار خونشون:) ممنون فصل تازه عزيز ممنون که انقدر به من لطف داری و اميدواری ميدی آره ميبينی دکتر رضا من در کل دوران انترنيم يه بخش جراحی رو جای رست برداشتم هنوزم که هنوزه دارم ميخورم سرش:))))))))) ولی خداييش اين رو برای هر کس تعريف کردم تا وقتی تست بارداری رو نگفتم نفهميد EP بوده

آرزو

امروز هستی داشت برام جريان دختره رو که خونده بود تعريف می کرد،به وسطش که رسيد گفتم خب ديگه حتما دوباره وجدان درد مامانم عود کرده!! و حتما بعدش دوباره جبران های روز افزون کرده!

ريفلاکس

سلام! اول داخلی افتاده ام بخش اونکولوژی.بیشترین مشکل بیمارا هم درده و درمانش مورفین.رزیدنت هم بیشتر به طور نمایشی حضور داره!دیشب ساعت 2:30 گفتند مریض تنگی نفس داره.از 10 روز قبل داشت و ظاهرا همه را به حساب نوتروپنی و نومونی گذاشته بودند.بیمار من نبود.سابقه ی آسم داشت و داروهای آسم و آنتی بیوتیک اساسی می گرفت و فرقی نکرده بود.حالا یه دفعه گریبان ما را گرفت نصف شبی.رفتم دیدم حسابی رال داره.سابقه CHF هم داشت.به یاد یه پست اینجا افتادم که حدود 2ماه قبل نوشته بودین:)) براش order ادم ریه گذاشتم.مورفین و لازیکسش یادم بود.TNG یادم نمی اومد!...بالاخره همه را گذاشتم و دو بار 40mg لازیکس را تکرار کردم.رفتم نماز بخونم،خوابم برد.دم صبح رفتم دیدم خوابیده راحت.بعد هم سرزدم،کلی دعا کرد به جونم.بنده ی خدا. گفتم به خودتون هم بگم.من هم به جون شما دعا می کنم.ممنون دکتر! اگه شما اینجا را زیاد جدی نمی گیرید،من جدی می گیرم!

ريفلاکس

راستی اين از اولش معلوم بود EP هستش که! گرچه شايد مدل Case Presentation تون اول کار تشخیص را لو داد...

ريفلاکس

راستی اين از اولش معلوم بود EP هستش که! گرچه شايد مدل Case Presentation تون اول کار تشخیص را لو داد...

سورنا

امان از دست تو آرزو wow ريفلاکس عزيز من واقعا به وجد اومدم از درمان ادم ريه ای که کردی اين نشون ميده که خيلی علاقه مندی به کارت و خوب باعث ميشه من دقت بيشتری بکنم در نوشتن اين طرح نوشته ها:) اما يادت باشه که هنر اصلی مال خودت بوده:) در مورد TNG هم توی هاريسون خط اول درمان ادم ريه رو مورفين و لازيکس نوشتن و TNG رو در فشار بالا توصيه کردن هرچند ما توی بخش اورژانس که بوديم ميگفتن درمان ادم ريه ۴ بخش داره: اکسيژن- لازيکس- مورفين و TNG در هر حال ممنون که اينجا رو جدی ميگيری و ممنون که اومدی و خبرش رو دادی من کلی ذوق کردم اما يادت باشه که ادم ريه تشخيصش يه وقتا واقعا سخته حتما برو و کامل از روی کتاب هم بخون و مخصوصا تشخيص افتراقی هاش رو بخون..

ايرمان

oon 2khtar afghunie case jalebi bud sai mikonam be khater besparamesh..belakhare malum nashod in khanum akharie darde epigastresh bekhatere chi bud????

پدر(نم‌نم)-دکترکوچولو

واسه اين دختر افغانيه تشخيص ای.پی خيلی تابلو بود و می‌بايست تو ذهنت می‌آوردی٬من چند تا از اينها رو تو جراحی لقمان ديدم...راستی يه چيزی٬اين مريضهای افغانی يه نکته جالب دارند و اون هم اينه که درد زياد ندارند يعنی کمتر شکايت درد دارند٬نمی‌دونم چرا...