مشجلات فلسفی سورناکوفسکی!

فیلم ایثار تارکوفسکی رو دیدم...برای منی که همیشه از این اسم وحشت داشتم یه جور حرکت به جلو بود...این فیلم رو همراه با یه فیلم یک ساعت و نیمه از پشت صحنه فیلم و مصاحبه با همسر و مصاحبه هايی با خودش تماشا کردم...و باید بگم که بشدت چسبید...

 

ایثار یا Sacrifice آخرین فیلمی بود که تارکوفسکی در سن ۵۴ سالگی ساخت ...در مراحل تدوین فیلم بود که متوجه سرطان ریه اش شد و در دسامبر ۱۹۸۶ فوت کرد...

جالبه که روی آخرین صحنه فیلم نوشته میشه اين فيلم را با اميد به پسرم تقديم ميکنم... 

ايثار در سوئد فیلمبرداری شده و جالبه که هنرپیشه مرد نقش اول فیلم از هنرپیشه های محبوب برگمان بوده و فیلمبرداری که فیلمبرداری این فیلم رو انجام داده هم از کسانی بوده که با برگمان کار میکرده...

 

در فیلمی که از پشت صحنه ایثار ساخته شده بود کارگردان ریز نقشی دیده میشد که دائم سر صحنه راه میره واز بین دو تا دستش که به حالت کادر در کنار هم درآورده به جزییات صحنه نگاه میکنه...با دقت و وسواس در مورد همه چیز حتی کوچک ترین اجزا صحنه نظر میده...توی دوربین نگاه میکنه و در مورد فیلم برداری نماها با فیلمبردار صحبت میکنه...برای هنرپیشه ها صحنه ای رو که باید بازی کنند بازی میکنه و  نمیذاره هیچ چیز از نگاه تیزش دور بمونه...

ایثار فیلم سختیه...ازون فیلمهاییه که باید با قصد و نیت قبلی نگاه کرد...۲ساعت و نیم فیلم با صحنه ها طولانی دیالوگ های ثقیل... و اما نماها و کادر بندی ها طوریه که انگار عکس های پشت همی رو داری نگاه میکنی...با همون دقت و ظرافت يه عکاس وسواسی...

باید صبر داشت و شکیبایی...عجیبه که اين فيلم بی دلیل من رو یاد طعم گیلاس میندازه...اما با همه کش دار بودنش و با همه فلسفی بودن دیالوگ ها مخصوصا وقتی به زبان سوئدی بشنوی و بخوای به انگلیسی زیر نویس رو دنبال کنی, باز هم اون سحر و جادویی که باید به سراغت میاد...فیلم وقتی تموم میشه نمیتونی فیلم پشت صحنه رو نبینی...روی هم ۴ ساعت خیره شدن به صفحه تلویزیون و بعد از اون گشت و گذار در اينترنت برای پیدا کردن نقد و نوشته هایی در مورد این فیلم...

 

مدت هاست به اين معتقدم که فيلمی فيلم قابل اعتناييه که برای يه مدت ذهنت رو درگير خودش بکنه...و اين فيلم با اون صحنه های بی جوابش با اون روياها و چرا هايی که پس ذهنت ميکاره يه فيلم خوب تلقی ميشه...

 

چند تا اين ور و اونور در مورد اين فيلم بخونم اگه مُجِلات فلسفی ام حل شد شايد يه چيزی در موردش نوشتم...خوبي وبلاگ اينه ديگه که ميتونی با جسارت در مورد آخرين فيلم يه غول سينمايی بنويسی در صورتی که تازه دومين فيلميه که از اون آدم ديدی...:دی

در پايان ببخشيد که موضوع فيلم رو نگفتم اين باعث ميشه مجبور شم در موردش بنويسم:) در ضمن ممنون که اين نوشته ها رو خوندين من اگه برای يکی اين چيزا رو نميگفتم يحتمل که مشاعرم رو از دست ودادم...هاااااااااا!

 

تايپ پايان نامه ام تقريبا تموم شده ...فقط مونده چکيده انگليسی رو بنويسم و صفحه تقديم و تشکر رو...فکرکنم صفحات تقديم و تشکر پايان نامه من سر به فلک بکشه:))

 

زده به سرم موقع نمره گرفتن يه ذره نطق کنم برای اساتيد...ميدونم که اولين عکس العملشون اينه که لبخندی بزنن و بگن خوب بععععععله اما...اما باز هم من ميرم جلو...دلم ميخواد اين تست ساخارين حداقل يه فايده ای برای اون مريض ها داشته باشه...حالا موضوع چيه ؟ موضوع اينه که توی اين ۸ ماهی که من يه وقتا دو تا سه هفته بی وقفه هر روز به بخش سر ميزدم , مريض های سرطانی با سن های پايين رو ديدم  , بيست و چند ساله  , که بيماری مث خوره به جونشون افتاده بود و تا شب قبل از عمل چيزی در مورد بيماری شون نميدونستن...کسی توضيحی نداده بود , کسی حرفی نزده بود ...بعد ميومدن برای مثال از مريض رضايت قطع عصب فاسيال بگيرن و تازه ميفهميد که قراره يه تيکه از فک پايينش رو هم بردارن و شروع ميکرد به بال بال زدن که من نميخوام و ميخوام برم و...من سعی ميکردم تا جايی که ميشه براشون توضيح بدم يا رزيدنت ها رو ميبردم بالای سرشون تا براشون توضيح بدن اما فايده ای نداشت...اون موقع پيش خودم فکر کردم وظيفه جراح فقط جراحی کردن نيست بايد با مريضش حرف بزنه بايد مريضش رو آروم کنه...اما ميدونم که اين قصه سر دراز دارد...حالا تصميم گرفتم برم با هر کس که بنظر آدم مهربونتری اومد صحبت کنم که اگه ميشه جز اوردر پره آپ مريض های اينطوری مريض هايی که توی سنين پايين دچار بدخيمی ميشن يه مشاوره روانپزشکی هم بذارن...براشون کاری نداره چون اون بيمارستان عظيم الشان يه بخش روانپزشکی هم داره...نميدونم... ميدونم که گفتنش فايده ای هم نخواهد داشت ولی امتحانش ضرری نداره بالاخره يا رفتار خودشون رو درست ميکنن يا مشاوره ميدن:)

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
علیرضا

اوه ، منم این فیلم دستم اومده ، پس با اجازت این پست را نمی‌خونم ، بعد اظهار نظر می‌کنم

علیرضا

باگ پرشین بلاگی ، خودت ببین چه چیزهایی نوشته ای!!: http://simab.persianblog.ir/rss.xml با اپرا ، فایرفاکس یا یه فید ریدر ببینش.

آذین

کم کم دارین به یک روشنفکر تمام عیار تبدیل می شین!من اصولا موجود کم فیلم بینی هستم!ولی با این موضوع موافقم که فیلم خوب باید ذهن آدمو به خودش مشغول کنه.کتاب بادبادک باز هم که درباره اش گفتم همین طوره.من هنوز خوندنشو تموم نکردم و کلی تو فکرشم.حتی دقایقی قبل از امتحان بخش عفونی که امروز بود! موفق باشین.

تينا

ايثار که خوبه نوستالوژيا شو ديدی؟ اين قده سختهههههههه!!! يعنی من که تا نقدش رو نديدم چيزی دستگيرم نشد البته بعدشم احساس کردم خيلی شخصی بوده انگاری.. مثلا انگار که واسه دل خودش ساخته تش..

کوروش

همه پايان نامه يه طرف و صفحه تشکر و تقديمش يه طرف!

ارسلان

ممنونم که به من هم سر زدين ٬ اما در مورد پايان نامه بايد بگم که اصل نمره مربوط به تقدير تشکرشه نه مباحث و موضوع تحقيق ۱۸ نمره مربوط به تقدير و تشکر - ۰.۵ نمره جمله بندی - ۰.۵ وزن و حجم پايان نامه - ۰.۵ نمره کيفيت صحافی - ۰.۵ نمره هم خود مطالب باز هم به ما سر بزن