چرا نميری توی مزمز کار کنی؟

منو ياد ۸-۷ سال پيشم ميندازه...دوره بيخيالی و سبک سری..اون روزا که تابستونا رو به خاطر گرما و تعطيلی کش و دار و کسل کننده ش دوست داشتم...چلچراغ رو زده زير بغلش و تو عالم خودشه...يه اشاره کافيه که شروع کنه تند تند از آقای رها و غيره و غيره حرف زدن و پشت بندش اضافه کنه تو هم چلچراغ ميخونی و من در مقابل اون صورت شکفته شده بگم والا قديما! اونم فقط ساندويچش رو در واقع خواهرم بيشتر چلچراغی بود تا من...چلچراغی رو که زير بغلش زده باز ميکنه و ميگه ببين ايميل منو چاپ کرده...اين تيتر هم که ميبينی برای من نوشته..تو که انقدر بامزه ای چرا نميری توی مزمز کار کنی...ميخندم ميگم باريک الله...يه دفعه ياد اول دبيرستان ميوفتم و مجله سينما...در واقع هفته نامه سينما...که يه بار اسم من رو اول اسم نامه های خوانندگانش نوشته بود و من با افتخار بردم سر کلاس و به يکی دو تا از بچه های چيز فهم کلاسمون نشون دادم...ميخندم ميگم بابا کار درست:)) و اونم ميخنده...يه کتاب توی کيفشه با فضولی هر چه تمام تر سعی ميکنم اسمش رو بخونم و يه دفعه از تعجب نزديکه دو تا شاخ در بيارم...برادران کارامازوف...ميگم اون کتابه چيه...ميگه هنوز نخوندم از کتاب خونه قرض گرفتم و برادران کارامازوف باز يه تلنگريه تا اون تمام کتاب هايی رو که خونده برای من بگه و هر کتاب رو که من ميگم منم خونده م خنده ای از شادی بکنه و چشماش برق بزنه...و من هی اون دو تا شاخ روی کله م بزرگ و بزرگ تر بشه...عشقهای خنده دار...بار هستی ...داستان های کوتاه چخوف...شوهر آهو خانوم...صد سال تنهايی ...مسخ...محاکمه و همينطور داره ادامه ميده و چشماش برق ميزنه..ميگه از بورخس چيزی خوندی؟...ميگم تو مگه بورخسم ميشناسی ؟ميخوام بگم خانوم کوچولو که ازش فاکتور ميگيرم... من کتابخانه بابلش رو خوندم ولی محشره حتما بخون...ادامه میدم اگه از مارکز خوشت اومده حتما کارهای بورخس يوسا و آستورياس رو هم بخون...گوش ميکنه و اسمها رو مينويسه...بهش ميگم خوشم اومد اصلا فکرشم نميکردم کسی با سن و سال تو اينهمه کتاب خوب خونده باشه...ميگه خيليهاش مال مامانمه...ميگم خيلی خوبه قدر خونواده با فرهنگت رو بدون فرزندم:)

چرا با خودم فکر ميکردم نسل بعد از ما با اينکه خيلی از ماها راحت تر و بی قيد وبند ترن, منظورم اون قيد های دست و پاگيريه که نسل ما رو اسير خودش کرده بود همون سياه و سفيد ديدن ها و نگاه های پر از قضاوت ...اهل کتاب و فرهنگ نيستن؟...دلشون رو به چيز های بی هويت خوش کردن... فيلمهايی که ميبينن کتاب هايی که ميخونن موسيقی ای که گوش ميدن همه از سر بيخيالی و بی قيدی شونه...بعد يادم افتاد اين نسل نسل اينترنت و کامپيوتره ...هر چی باشه هوشش از ماها بيشتره و درکش از محيط هم به همون نسبت...حتی شايد از ما چند قدم جلوتر باشه...اما چقدر خوشحالم که اين دختر ۱۹-۲۰ ساله انقدر کتاب خونده...خيلی خيلی بيشتر از منی که چيزی به ۲۷ سالگيم نمونده...

بعد تحرير: ياد اون نطق معروف آقای افخمی توی مجلس افتادم که گفته بود ببينيد چقدر اوضاع خرابه که بچه من بهم ميگه چرا نميريم آمريکا زندگی کنيم:)) حالا منم خودم رو نماينده نسل خودم در نظر گرفتم:)) نه لطفا به اين ديد بهش نگاه نکنيد... به ديد بازگويی پريشان فکری های يه آدم ۲۶-۲۷ ساله بهش نگاه کنيد و بس03.gif مرسی04.gif

/ 34 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پيام

سلام.ميدونی تو نسلت رو کامل نشناختی.يعنی شناختت از نسلت شايد به تنها عده محدودی بوده که ديدی.نسل ما با خوندنش سر و صدا نمی کرد.نسل ما اگه حرفی هم ميزد شايد دوست داشت هيجانش ناشی از خوندن اون کتابها رو با بقيه تقسيم کنه .تغییرات محیطی خیلی موثر بر شکل گیری نسل ها و نحوه رفتارشون هست و نمیتونی قضاوت کنی اونها خوب بودن یا ما خوب بودیم.این خوب و بدی باید در همان زمان بررسی بشه.///در ضمن کتاب خوندن به تنهایی باعث رشد فرهنگی و اجتماعی نمیشه.بستگی به برداشت افراد از آموزه هاشون داره.//////در ضمن برای ادامه این دعوا دعوت به یک قهوه میشین ژست روشنفکری نسل ما

سورنا

آرمين جان من نگفتم نسل ماها با فرهنگ تر بودن ميگم اين نسل با هوش ترن و کتاب هم اگه ميخونن مث ما پر سر و صدا نيست...اما در کل کتاب خوندن يه الزامه برای پيشرفت فرهنگی جوامع...من در کل این تغییرات فرهنگی نسل جدید رو مثبت میدونم ممکنه به مذاق من خوش نیاد یا هضمش برام زمان ببره ولی آدم های این دوره آدم های واقعی تری هستن...اون آرمان گرایی زمان ما خیلی کمرنگ تر شده...بحث های سياسی هم که کردی:)) به نظرم تفاوت جوون های سال ۵۷ و ۸۷ بخاطر همون تجربه ايه که پشت سر گذاشتن و ديگه جو کلی دنياست که با جنگ و خونريزی سازگاری نداره... پيام جان calm down:)) آره من قضاوت کردن رو حق اينکه ميتونی در هر زمينه ای قضاوت کنی رو نکته منفی ميبينم...اين به نظرم با نظر و عقيده داشتن در زمينه های مختلف فرق ميکنه...قطعا من هم دوره ای هام رو کامل نميشناسم و شناختم بيشتر به دور و بری هام محدود ميشه و روی همون ها هم دارم صحبت ميکنم... در مورد نسل ها هم نخواستم قضاوتی بکنم که کی خوبه کی بد ...اصلا من در جايگاهی نيستم که بخوام در اين مورد حکم صادر کنم:)) دارم ميگم نسل جديد رو موفق تر ميبينم و راحت تر...

سورنا

در مورد کتاب هم بديهيه که هر کس برداشت خودش رو داشته باشه حتی اين در مورد يه سری کتاب ها باز نقطه قوتشونه اما در هر حال کتاب خوندن نه تناه داستان خوندن منظور کتاب در هر زمينه ايه اين امکان رو به آدم ميده که با نظريات چهار تا آدم حسابی اشنا بشه...نه من موافق نيستم که کتاب به تنهايی باعث رشد يه جامعه نميشه...اگه فرهنگ کتاب خوانی جا بيوفته خيلی خيلی اوضاع فرق ميکنه...مهشاد جون نميدونم من از دهه شصتی ها فقط خواهر خودم و چند تا فک و فاميل رو ديدم که باز بين اونا يکيشون کتاب خونه درست و حسابيه از بين دوستام هم باز همه جورش هستن...اما در کل فکر ميکنم کمتر از زمان ما حداقل اين کتاب خوندن براشون ارزش به حساب مياد...

ladybird

سورنا جان سلام.دلم میخواست مفصل بنویسم اما یهو به ذهنم رسید که به جای 6،7 تا کامنت پشت سر هم برای شما، از این موضوعی که نوشتی و کامنتی که میخواستم بذارم یه پست بنویسم...ایده اش رو از نوشته شما گرفتم و عنوان هم میکنم..مظمئنا هر وقت وقت کنم بنویسم بهت خبر میدم..اما در کل در همه نسلها همیشه استثناهایی هست..نسل الان بیشتر همونه که گفتی اما این شخصی که نوشتی یک استثناست و امثالش کم و بیش هستند اما نه به اندازه نسل ما که ما هم به انازه نسل قبلمون نبودیم...راستی برای داستان جدیدم نیومدی نظر بدی ایکشال نداره..

من

کتاب ميتونه اطلاعات بياره ولی خرد نمياره. نگا کن دوروبرو ببين چند تا کتابخون ميشناسی که اطلاعاتشون به خرد بدل شده باشه؟ خيليا بی کتاب خوندن باخردن. کتاب اونقدا هم که فکر ميکنين شرط نيست. لازمه ولی اصلن کافی نيس:)

پدر(نم‌نم)-دکترکوچولو

سلام...من کاملا باهات مخالفم...نسل جديد به هيچ‌وجه باهوشتر از ما نيستند...زمانی که ما تو کوچه خيابون فوتبال و دوچرخه سواری می‌کرديم٬اونها به جاش دارن تو خونه چت می‌کنند...زمانی ما با استرس فيلمهای ويدئو رو می‌برديم خونه اونها با آرامش از توی اينترنت داونلود می‌کنند...به نظرت تحرک و پويايی و استرس ما باعث خلاقيت و پرورش ذهن و هوش ما می‌شد و يا راحت طلبی و آرامش اين نسل؟...پای حرفهای اين نسل جديد نشسته‌ای تا حالا؟...با چند نفرشون صحبت کرده‌ای؟...ديدی که دغدغه‌هاشون چيه؟...دقت کرده‌ای که چقدر سطح فکرشون پايينه؟...نه نه...من به هيچ‌وجه باهات موافق نيستم...

علی

با سلام! خواهشمندم به وبلاگ من هم سر بزنید و به نوع حکومت دلخواه خود رأی دهید! با سپاس فراوان!

آرمين

چقدر ساده در مورد يک نسل صحبت ميکنيم چه خوب چه بد! ... به نظرم بعد از گسست طبقات اقتصادی، گسست نسلی به شدت در حال گسترشه. ما دوچرخه بازی ميکرديم و دوچرخه خوب است اينها چت ميکنند و چت بد است ... ما با استرس فيلم ويدئو ميبرديم و <استرس>‌يک عنصر مثبت است و اينها با آرامش از اينترنت دانلود ميکنند؟ و آرامش يک عنصر بد است. دغدغه های ما آن بود و آن مثبت بود و دغدغه های اينها اين است و اين بد است. و در پايان چه نسلی با چه سطح فکر پايينی! ... خود بزرگ بينی تا چه حد؟‌... چشمها رو بايد شست حتی با آب رودخونه! :)‌

سورنا

من عزيزم( چه با مسما) درست ميگی شرط لازمه ولی کافی نيست اما بهر حال خوندنش بهتر از نخوندنشه نم نم جان به نظرم خيلی بديهيه که نسل جديد از ما با هوش تر باشن...قانون طبيعت اينجوريه...حالا قبلا اگه ۱۰۰ سال ميگذشت تا يه سری آدم باهوش تر بوجود بيان الان هر ۷-۸ سال شايد هم کمتر يا بيشتر زمان لازمه تا نسل های باهوش تری بوجود بيان...هوش هم به معنی قدرت تطابق با محيطه...نسل جديدی همه ميتونن از رايانه! استفاده کننن چت هم ميکنن فيلم هم دانلود ميکنن و اين دقيقا به خاطر همون پيشرفت هاييه که صورت گرفته...من اصلا هوش رو نميخوام چيزی مث بينش تعريف کنم... تا چند سال ديگه خيلی چيز هايی که زمان ما رويا بوده بديهیات زندگی روزمره آدمها ميشه...ارمين جان فکر ميکنم اين خود بزرگ بينی نيست...همه ما در مقابل تغيير ها واکنش نشون ميديم...در اين مورد هم قضيه همينه...تغييرات چه ما بخوايم چه نخوايم صورت ميگيره حالا ميتونيم جنبه های مثبتش رو هم ببينيم يا

پویان

جالب بود