دکتر ها هم پرواز ميکنند:دی

من ورگشتم04.gif کلی حرف دارم برای زدن و اين دفعه تنبلی کردم و هيچی اونجا کتابت نکردم فلذا اينجا بايد دوباره از نو همه چيز رو مجسم کرده بنگارم04.gif

يه چيز خيلی جالبی که اتفاق افتاده اونجا اينه که به طور محسوسی تعداد مراجعين به اورژانس کم شده مخصوصا مراجعينی که برای انجام تفريحات سالم به اورژانس سرک ميکشيدن01.gif علت رو جستجو کردم و فهميدم آئوووووووووو کلی دليل داشته بيد: يکی اينکه مدرسه ها تعطيل شده و ملت رفتن مسافرت...ديگه اينکه عشاير کوچ کردن رفتن ييلاق و سوم سهميه بندی بنزين...وای اگه هيات دولت بدونن اين مدت چقدر دعاشون کردم حتما منو پزشک نمونه ميکنن04.gif

اما اصلش همون کوچ عشايره و گرم شدن هوا...هر چی هست که اورژانس شلوغ ما تبدیل شده بود به جايی برای شکار مگس ها:)) من و پرستار ها يکی يه مگس کش دستمون ازين ور به اون ور:))

چند روز اول که انقدر خلوت بود توی يه ساعت به زحمت يه مريض ميومد و من همش سفيل و سرگردون پذيرش و داروخونه و استيشن پرستاری ...هی برو پيش اين مهمونی پيش اون مهمونی...ديگه شاکی شده بودم ميومدم توی استيشن پرستاری ميگفتم من ديگه خسته شدم و اونا غضب کنان ميگفتن زبونتو گاز بگير خانوم دکتر و زود ميزدن به تخته:)) من هم بيشتر و بيشتر لذت ميبردم از اينکه اونا اين چشم کردن رو جدی ميگيرن و بيشتر اذيتشون ميکردم16.gif انقده کيف داشت که اونا جدی ميگرفتن13.gif...به يکيشون گفتم يعنی واقعا فکر ميکنی من بگم مريض ها زياد ميشن؟ گفت من به انرژی های مثبت و منفی اعتقاد دارم...فکر ميکنم اگه حرف مريض رو بزنی مياد سراغت... يه ذره فکر کردم و گفتم من نميدونم من اين حرفا حاليم نيست من خسته شدم من مريض اورژانسی ميخوام18.gif توی همون روز اول از شدت بی کاری راه افتادم رفتم پيش مديريت آموزشی بيمارستان که خيلی تعريفشو شنيده بودم...مدتها بود ميخواستم برم پيشش ولی از زيرش در ميرفتم...فکر ميکردم من که خودم احيا درست و حسابی بلد نيستم نبايد برم نطق کنم اما اين بی مريضی ها باعث شد تا دل رو بزنم به دريا ...رفتم تو نشستم و بعد از احوال پرسی گفتم اوضاع CPR اينجا خيلی بده ...پرسنل اصلا اورينته نيستن باز پرسنل اورژانس بهترن توی بخش که اصلا هيچی ...هيچ کس نميدونه بايد چی کار کنه با مريض ايست قلبی...کد هم که نميزنين لااقل بيان کمک...گفت کد رو ميخوايم راه بندازيم کم کم ولی مشکل اينه که برای کد زدن بايد مسوول دارو راه هوايی و... مشخص بشه که ما همچين آدمهايی نداريم...بعد اضافه کرد من بخدا براشون دایم کلاس آموزشی ميذارم حتی از شيراز درخواست کردم کلاس های بازآموزی پرستار های مارو بيشتر کنن ولی فايده نداره پرستار ها دل بکار نميدن...آخر سر تصمیم گرفتم هر کس کارش رو درست انجام نداد از حقوقش کم کنم که ظاهرا اين يه ذره کار ساز بوده...خنديدم و گفتم پس راهشو پيدا کردين و اضافه کردم راستش من خودم هم خيلی به سی پی آر وارد نيستم ولی همیشه خودم رو جای اونی که مياد زير دست ما احيا ميشه ميذارم فکر ميکنم که اگه يکی از نزديک های من خدای نکرده گذارش به اين بيمارستان بيوفته دلم ميخواد همچين تيم سی پی آری احياش کنه يا نه...و جوابم متاسفانه منفيه...گفت شما به نظرتون بايد چی کار کنيم من که ديگه نميدونم من تا جايی که به عقلم ميرسيد سعی کردم امتحان ازشون گرفتم درس پرسيدم ولی باز هم کمه...گفتم بنظر من بايد آموزش سی پی آر عملی باشه يعنی بايد اون موقعيت رو حالا با مولاژ يا هر طريقی ايجاد کنيم و با هم تمرين کنيم که چطور وقتی يه مريضی ايست قلبی پيدا ميکنه بايد عمل کنيم ...چون امتحان گرفتن با يه تقلب حل ميشه ولی وقتی موقعيت عملی پيش بياد مجبورن يه چيزهايی رو که ممکنه خيلی ساده ولی مهم و موثر باشه ياد بگيرن...اينو گفتم و مدير پرستاری نازنين گفت وای خیلی خوبه خانوم دکتر اگه شما زحمتش رو بکشين و ماهی به بار هم شده کلاس عملی براشون بذارين خيلی خوبه... چون پرستارا با شما راحت ترن تا متخصص ها..انگار پيش اونا خجالت ميکشن خيلی چيز هايی رو که بلد نيستن بپرسن...ماااااااااااااااااااااا....منو ميگی البته خوب در اينکه بنده اصولا بيش از حد اعتماد بنفس دارم که شکی نيست ولی اين دفعه توی عمل انجام شده قرار گرفتم...تو دلم گفتم چه شود:)) ...ميخواستم بگم آخه چيييييييييييزه! ولی گفتم باشه چشم من ميرم اين مدت پرس و جو ميکنم هم توی اينترنت هم توی کتاب ها مطلب جمع ميکنم تا ايشالله دفعه ديگه که اومدم بهتون خبرش رو ميدم17.gif...حالا اون هی اصرار ميکنه اگه ميشه همين الان تاريخ کلاس رو مشخص کنيد:))))))))))))))  ميخواستم بگم کوتاه بيا آقا من روم زياده تو چرا باور کردی:)) ولی جدی ميخوام برم بگردم يه سری مطلب پيدا کنم شده همين اصول اوليه رو هم با هم تمرين کنيم هم خودم مجبور ميشم بيشتر در مورد سی پی آر بدونم هم اونا يه تکونی ميخورن...به خودم گفتم بالاخره کار برای خودت درست کردی دختر03.gif

تا بعد...

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجيد

سهميه بندي بنزين به تو چه ربطي داره خانم دكتر مي خواي اراذل و اوباش بيان پيدات كنند بهت لينك دادم

نگارنده

خسته نباشي سورنا جون خوشگلم ! بهشون ياد بده ثواب داره ها!

دختر مرده

سلاااام! خيلی وقت بود نديده بودمت .. خوبی خانم؟؟؟؟

نورا

هوراااااااااا س.رنا گلی که قراره کلی واسمون کتابت کنی!!!!

نورا

منظور سورنا بيد

جشنواره فرهنگي ، هنري مهرباران

جشنواره فرهنگی.هنری مهر باران در بخش های مقاله نويسی.خاطره دانشجويی.ايده های نو.عکس و شعر. با موضوعات: فرهنگ جهادي.احسان ونيکوکاری. محروميت زدايی. مهلت ارسال آثار:۳۱شهريور ۱۳۸۶ اختتاميه و معرفی آثار برتر:آبان ماه ۸۶ـدانشگاه تهران جوايز نفرات برتر: نفر اول:سفر معنوی حج عمره نفر دوم:رايانه نفر سوم:دوربين ديجيتال نفر چهارم:چهار ربع سکه بهار آزادی نفر پنجم:دو ربع سکه بهار آزادی نمابر:۶۶۹۷۷۹۹۹ منتطر آثار تمام دوستان دانشجو هستيم.