عقايد يک دلقک

خب من الان از شهرمون دارم تماس ميگيرم باهاتون:))))))))) خب اين دفعه خدا رو شکر گوش شيطون کر بزنم به تخته اوضاع خوبه...مريض ها تعدادشون کمتره که ميگن به خاطر گرم شدن هواست...اما در هر حال مريض هم که کم باشه من مازوخيست برای خودم مريض جور ميکنم:))

اول بگم که من در حالی راهی شهرمون بودم که مست فيلم شاه ادیپ آقای پازولينی بودم...بشدت داشتم فيلم رو توی ذهنم مرور ميکردم و لذت ميبردم با خودم فکر ميکردم که اين انتزاعی که توی کارهای جناب پازولينی هست يه جوری بی زمان و بدون تاريخ مصرف کرده کارهاش رو...فيلم شاه ادیپ بخاظر همون Oedipus complex ای که توی روانپزشکی داريم يا عقده ادیپال هم برام جالب بود و به يه نتيجه مهمدی رسيدم و اون اين که اين جناب فرويد چه جوری به همچين نتايجی رسيده...جل الخالق...من هنور تو کف نبوغشم...خلاصه که با حال و هوای ادیپال اومديم شهرمون و ديگه نفهميديم چی شد:))...اين قضيه نفهميديم چی شد خيلی بده ها چون من اصلا زندگی گياهی رو دوست ندارم و تا حالا هر وقت اينجا اومدم يه چند روزی طول کشيده تا زندگيم از حالت گياه صرف به زندگی آدميزادی بدل بشه...اما ديروز بالاخره طلسم شکست و من رسيدم چند صفحه کتاب غير درسی بخونم و روانم شاد شد...واقعا روحيه ام عوض شد:)) احساس کردم من هنوز آدميزادم!

خب يه چيز با نمک يه شب همراه يکی از مریض هام منو کشيد کنار و گفت خانوم دکتر چند وقت پيش اومده بودم پيشتون يه سری آزمايش برام نوشتين گفتم خب  گفت آزمايش ها رو بردم شيراز پيش فوق تخصص انکولوژی دکتر... گفتم خب چی شد نتيجه؟ گفت هيچی نمونه مغز استخوان گرفت گفت مغز استخوانت پر کاره...گفتم مشکلتون چی بود...يه پسر جوون بود...گفت همه مفصل هام درد ميکرد...گفتم خب حالا بهترين؟ گفت آره خيلی اما اينو ميخواستم بگم که اون دکتر فوق تخصص خون بهم گفت اين آزمايش ها رو کی برات نوشته ؟ گفتم دکتر عمومی اورژانس و اون گفت امکان نداره يه دکتر عمومی نوشته باشه حتما يه متخصص نوشته!!! من همينطور با دهن باز به حرفای پسره گوش ميدادم گفتم مطمئنين من نوشته بودم؟ گفت آره!!!  گفت خلاصه دکتره گفته خيلی خوب بيماريت رو تشخيص داده و آزمايش های بجايی نوشته اسمتون رو هم پرسيد که من يادم نبود بهش بگم... مااااااااااااااااااااا!:))))))))))))))))))))) فکرش رو بکن..نميدونستم بخندم لبخند بزنم دهنم رو که نيم متر باز مونده بود ببندم خلاصه هر چی فکر کردم به اون پسره و بيماريش يادم نيومد و بازم هر چی فکر کردم ديدم من چيز خارق العاده ای تا حالا برای مريض ها ننوشتم در هر حال پسره بازم تشکر کرد و گفت ميخواستم حتما بهتون بگم و تشکر کنم:)) حالا من هی خنده ام ميگرفت آخر رفتم کلی توی اتاق پشت درهای بسته با خودم ريز ريز خنديدم...نميدونم واقعا چيزی که ميگفت صحت داشت يا نه فکر ميکنم من شانسکی يه چيزی نوشتم اون فوق تخصص بينوا هم گذاشته به حساب نبوغ من اما در هر حال کلی شارژ شدم با اين تعريف نطلبيده:)) خدا هميشه برای آدم روحيه ميرسونه از آسمون:)

هاهااااااا ديشب يه جسم خارجی قرنيه در آوردم...شق القمر نيست قطعا اما چون توی انترنی دستمون نميدادن و من فقط ديده بودم خيلی چسبيد...مريض بينوا داشت از ترس ميمرد وقتی گفتم يه سرنگ انسولين بگير بيار فکر کرد ميخوام چشمش رو تخليه کنم يحتمل:)) حالا هر چی توضيح ميدم که عزيز من سرنگ رو نوکش رو خم ميکنم و با سرش کاری ندارم بازم ميترسيد ولی در نهايت وقتی ديد جسم خارجی بيرون اومد خيالش راحت شد04.gif

ها يکی ديگه از کشفياتم که چسبيد يه هرپس ژنيتال بود...يه پسر جوون ساعت ۱۲ شب با درد ژنيتاليا اومده بود ميگفت دونه زده...گفتم بايد معاينه کنم و ديدم اون هيچ مشکلی نداشت با معاينه منم که بخش اورو گذرونده در نتيجه بنده شروع کردم به معاينه ...يه سری وزيکول ريز و متعدد..لنف آدنوپاتی اينگوينال هم نداشت...حالا هر چی فکر ميکنم خدايا تشخيص افتراقی يادم نمياد...واقعا يادم نميومد دفترچه اش رو گرفتم گفتم يه سفترياکسون براش مينويسم که ديدم ۶ ماه پيش هم يه سفترياکسون يکی براش نوشته به اضافه پماد آسيکلوير...يه دفعه شستم خبر دار شد که بعله اين عود کننده است و هرپسه...کلی براش توضيحات دادم که اين هميشه باهات هست و بايد باهاش مدارا کنی و آسيکلووير دادم و رفت...

کلی به ملت آموزش ورزش ميدم و کلی دوستام مسخره م ميکنن:)) اما من ادامه ميدم...ديشب يه خانوم هيستريکی اومده بود که علاوه بر تنگی نفس گرفتگی عضلانی هم داشت داروهاش رو که نوشتم گفتم بايد ورزش بکنی تا عضلاتت نرم بشه موقعی که ميخواست بره جلوی دوست گرمابه و گلستام گفت ميشه ورزش ها رو بهم ياد بدين04.gif يه نگاه پيروزمندانه به دوست گ و گ کردم بدين معنی که يک هيچ به نفع من13.gifراستی من خودم انقدر برای مردم نطق ميکنم چرا ورزش درست و حسابی نميکنم؟؟

يکی از اون موارد مازوخيستی يه شيرخوار دختر ۱۹ ماهه بود که ۲۴ ساعت بود آنوريک شده بود يعنی ادرارش بند اومده بود...متخصص اطفالمون هم مرخصی بود...بچه از روز قبلش هم اسهال داشته و يه روز تمام هم استفراغ کرده بود...کاملا دهيدره و بی حال بود...براش هف سالين گذاشتم نميدونم چرا اما رينگر جرات نکردم بذارم و يک ساعت که ۲۰cc/kg گرفت و اوضاع بهتر نشد زنگ زدم به شهر مجاور...وای چه متخصص گوگولی ای داشت...الهيييييييی...فکر کنم يه ده دقيقه ای بينوا داشت برای من تشخيص افتراقی ميگفت و برحسب تکست نلسون توضيح ميداد...گفت اول از همه HUS بايد رد بشه که با توجه به اينکه مريض من همو گلوبينش پايين نبود پلاکتش هم پايين نبود و البته گلبول سفيدش ۱۸۰۰۰ بود رد ميشه...بعد گفت پره رنال ازوتميا که چون باز سدیم پتاسيم و اروه اش خوب بود اونم رد ميشه...در نتيجه قرار شد بچه رو با دو تا سه سری رينگر ۲۰cc/kg هيدره کنيم و بعد ۱ ميليگرم بر حسب وزن بدن لازيکس در ساعت تا وقتی ادرارش برسه به ۱cc/kg/h ...البته گفت نيم ميليگرم لازيکس هم بر حسب وزن بدن کافيه...نشون به اون نشون که بچه تا سه صبح مايع گرفت و توی بگی که گذاشته بوديم ادرار نيومد... من ديگه داشتم بيهوش ميشدم رفتم بخوابم و اوردرش رو نوشتم و گفتم بهم خبر بدين...پرستار نيم ساعت بعد زنگ زد و گفت بچه انقدر ادرار کرده با همون ۵ ميليگرم لازيکس که تختش رو داره آب ميبره:)))))))) کلی ذوق کردم...اما قبلش داشتم از وحشت ميمردم...انقدر به خودم فحش  دادم گفتم آخه دختر تو اينکارا رو توی انترنی ميکردی يه بنده خدايی با لا سرت بود که مسوول مريض بود اينجا که خودت مسوول مريضی بازم دست بردار نيستی ولی خدا رو شکر به خير گذشت...توی آزمايش ادرارش هم عفونت اداری داشت...براش ۷۵mg/kg سفترياکسون زديم و صبح بچه رو خوش و خندان مرخص کرديم و گفتم ببره يه متخصص اطفال هم ببينه...

راستی من واقعا موجود دلقکی هستما هر جا ميرم لهجه ميگيرم...اينجا تا حالا چند تا از مريضا بهم گفتن به لهجه ات ميخوره که يا شيرازی باشی يا بالاخره اهل استان فارس!!! از بس همه چيز رو ميکشم موقع حرف زدن:)) البته وقتی بر ميگردم ولايت خودمون درست ميشه04.gif

/ 32 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پدرام

سلااااااام.. من برگشتم!!..با يک بغل دهن صاف شدگی!!!.. ولی خداييش خيلی جالب بود.. صدا رو که داشتی؟!..حالا فرض کن ۴۸ ساعت داشتم با همون صدا با مريضا حرف ميزدم!!! منم دوباره لهجه گرفته ام!!

مريم

والا الان که فصل گرماست و اهالی ميرن پی کار تو زمين مريضای ما بيشتر شده!!!!!!!!!!!

سورنا

حامد جان لهجه ام بيشتر برره ای شده تا شيرازی:)) اينجا هم مث برره ميگن حالت خش بی؟ جاده ابريشم بله عقايد يک دلقک رمان محبوب منه اثر هاينريش بل دکتر جان راس وگويی:)))))))) يعنی منظورت اينه که من دلقکم؟؟؟ دکتر سينوحه ممنوننورا جان من ديگه کتاب های درسی رو بيخيال شدم از بس زيادن:))) کار به اکتيو بودن نداره:)) الان جا داره يه نيشگون درست و حسابی که جاش مث زنبور گزيدگی ورم کنه بياد بالا ازت بگیرم آرزو که انقدر شیطونی نکنی:))))))))))))) پگاه جان برای خودم هم کلی آموزشی بوددختر ارديبهشتی جونم ممنون از ابراز احساساتت

سورنا

پزشک ۷۸ عزيز فارغ التحصيليت مبارک:) اصلا نگران نباش سختيش فقط يکی دوروز اوله اونم سر مريض های سرپايی وگرنه مريض های درست و حسابی رو وقتی بالا سرشون ميری يه چيزايی به ذهنت ميرسه که خودتم حيرون ميمونيهستی و سمای عزيز ممنون به ماکان: نه نه نارسيس جان فکر نميکنمپدرام جان بهتری حالا؟ انصافا خيلی کارت درسته من که عمرا جای تو بودم دوام نميوردم مريم: چه مريضايی دارين شما

openclose

هر انچه که می خواهید و میدانید و به دنبال ان میگردید رایگان رررررررررررررررررایگان رررررررررايگان ررررررررررررررايگان

openclose

هر انچه که می خواهید و میدانید و به دنبال ان میگردید رایگان رررررررررررررررررایگان رررررررررايگان ررررررررررررررايگان

peyman

ba salam vaghean az khaterate pezeshkiton lezat bordam va kheili baram jaleb bod

www.ka_maleki.persianblog.ir www.ka_maleki.persianblog.ir www.ka_maleki.persianblog.ir www.ka_maleki.persianblog.ir www.ka_maleki.persianblog.ir www.ka_maleki.persianblog.ir