ترس و نکبت رايش سوم!!!

اون شب وقتی اورژانس پر مريض رو از دوست گرمابه و گلستانم تحويل ميگرفتم دوست گ و گ که عصبی و خسته بود بجای دادن شرح ماوقع در مورد مريضی که روی تخت اول خوابيده بود با کلافگی گفت: اين مريض هم به من هيچ ربطی نداره شرح حالشم بهت نميگم...گفتم چرا چطور مگه گفت اولا که يه سری همراه بی ادب  و پر توقع داره که يه جوری حرف ميزنن انگار پزشک عمومی رو آدم حساب نميکنن در ثانی متخصص داخلی هم اومده مريض رو ديده و تحت نظر خودشه...خودشم نت نوشته براش... همراه هاش هم که جز اون کسی رو قبول ندارن پس ببين متخصص چی ميگه همون کاری رو که ميگه انجام بده و رفت...

مريض تخت اول يه آقای فربه حدودا ۷۰ ساله بود که بی صدا خوابيده بود نه ناله ای نه شکايتی...دور و برش چند همراه مرد ايستاده بودن...يه آقای ميانسال يه پسر ۱۶-۱۷ ساله و يه مرد بيست و چند ساله...پرونده اش رو نگاه کردم دوست گ و گ نوشته بود epigastric pain R/O AICS ...همون موقع متخصص گل و بلبل اومد...اون يکی متخصصمون رفته بود مرخصی...مريض های سر پايی زياد بودن من تا خلوت ميشد ميومدم و ميرفتم...متخصص داخليمون گفت اين آقا سابقه فشار خون داشته و الان با درد اپی گاستر اومده ولی نوارش چيزی نداشته...به گاستريت ميخوره...داروهای معده اش رو بدين منم امپرازول براش نوشتم و بعد وقتی فشارش اومد پايين مرخص شه...مريض داشت TNG drip  ميگرفت...من سری به تاييد تکون دادم و خسته نباشيدی گفتم و اون رفت...همينطور مشغول مريض های سرپايی بودم که پرستار مسوول اون مریض اومد و گفت مريض رو مرخص نميکنی؟ گفتم چطور؟ گفت همراهش ميگه دکتر گفته وقتی فشارش اومد پايين مرخصه و خودش فشارش رو گرفته ميگه ۱۲ است...پرسيدم نت ترخيص داره؟...گفت فکر نميکنم ...تقريبا ساعت ۱۲ شب شده بود گفتم الان ميام ميبينم مريض رو...پرونده رو نگاه کردم ديدم چيزی از فشار زير ۱۳ و ترخيص ننوشته توی پرونده...رفتم بالای سرمريض گفتم بابا جان درد دارين؟ گفت بله...گفتم دردتون از کی شروع شد؟ گفت از سه روز پيش...ميتونين نشون بدين کجا درد ميکنه... داشت با دستش معده ش رو نشون ميداد که يه صدايی از پشت سر گفت اپی گاسترش درد ميکنه...همون مرد بيست و چند ساله بود که ظاهرا فشار مريض رو هم گرفته بود...ازين که يکی اينجوری از پشت سر بدون معرفی خودش حرف بزنه خوشم نيومد...بدون اينکه سرم رو برگردونم شرح حال گرفتن رو ادامه دادم...پرسیدم به جايی تير نميکشه...گفت نه...گفتم حالت تهوع نداشتين استفراغ نکردين؟...گفت نه...باز همون صدا اينبار بلند تر گفت قلبش نيست از معده شه...باز من هيچ عکس العملی نشون ندادم پرسيدم عرق سرد چی نداشتين؟ گفت نه...گفتم تا حالا سی سی يو بستری نبودين؟ گفت چرا يه بار بستری شدم و باز اون صدا گفت نه خير توی بخش قلب بستری شده بخاطر فشارش...گفتم بابا جان بخش بود يا سی سی يو...گفت سی سی يو...چند ساله فشار خون دارين؟ ۱۰ سال...دارو هم مصرف ميکنيد...بعله...سابقه ناراحتی معده هم داشتين؟ بعله...اندوسکپی شدين...بعله شدم...ناراحتی معده تون مال چند وقت پيش بوده...۱۰ سال پيش...و خوب شد؟...بله خوب شد...توی اين چند ماه اخير ناراحتی معده داشتين هيچ وقت...نه...توی چند سال اخير چی...نه..گفتم زير زبونی که براتون گذاشتن حالتون بهتر شد يا فرقی نکرد؟ گفت يه ذره دردم بهتر شد...گفتم ولی هنوز درد دارين گفت آره می سوزه معده ام...کوکتل معده رو بهش دادم خورد و پرسيدم دردتون چطوره؟ بهتر نشده؟ گفت هيچ فرقی نکرد...رانيتيدن هم گرفته بود...رفتم که به متخصصمون تلفن کنم...ديدم اون مرد جوون داره به اون يکی همراهش ميگه قلبش هيچيش نيست نوارش از منم سالم تره...گفتم يه نوار ديگه هم ازش گرفتن و باز تغييرات نداشت...ساعت حدود ۱۲ و نيم شب شده بود...زنگ زدم و گفتم ببخشيد دکتر ولی اين مريض چون فشار خونی هم هست و سابقه بستری توی سی سی يو داره و دردش هم به کوکتل جواب نداده به نظر من با اينکه نوارش تغييرات نداره ولی به درد قلبی ميخوره...من اگه اجازه بدين ميخواستم تا صب نگهش دارم تا خودتون صب بياين ويزيتش کنيد...گفت باشه ايرادی نداره نگهش دار تا صب...گفتم فعلا TNG drip  داره ميگيره گفت باشه نگهش داری بدم نيست...

همراهاش رو صدا کردم به اون آقای مسن گفتم مريضتون بايد تا صب بمونه چون دردش به داروهای معده جواب نداده و ممکنه قلبی باشه با متخصصمون هم صحبت کردم گفتن تا صب باشه خودم ميام دوباره ميبينمش...يکی از همراه ها بمونه بقيه ميتونيد بريد...پذيرفتن و همه رفتن جز همون مرد جوون...مرتب فشار مريض رو ميگرفت و بالا سرش بود...همچنان مريض سر پايی ميومد...اين مريض هم تا نميرفتی بالای سرش شکايی از درد نداشت...يه مقدار هم ميگفت دردش positional هستش...دیگه خودم هم به شک افتاده بودم ولی قيافه اش قيافه مريضی نبود که بشه مرخصش کرد...مهمتر از همه خودش خيلی از موندن توی بيمارستان استقبال کرد...حدودای ۲ صب بود که پرستار مسووليت پذيرمون اومد و گفت همراه مريض گفته فشارش ۱۲ و نيمه TNG اش رو قطع کنيد اما من گرفته ام فشارش ۲۰۰ بوده...گفتم الان ميام خودم ميگيرم فشارش رو ...بعد زير لب بهش گفتم اين همراهش تحصيلاش چيه...گفت نميدونم...فشارش رو گرفتم با گوشی ۱۵۰ بود گفت من با نبض گرفتم..منم با نبض گرفتم ۲۰۰ بود...گفتم درسته همون ۲۰۰  درسته چون ممکنه يه فاصله بيوفته که با گوشی شنيده نشه...همون موقع پرستار مسووليت پذير خيلی آروم از اون مرد جوون پرسيد ببخشید شما پزشکيد؟ و اون سينه ش رو صاف کرد و گفت من رزيدنت جراحی هستم... جا خورده بودم ميخواستم بهش بگم شما که پزشکيد ديگه چرا انقدر اصرار دارين که درد از معدشه؟ همه ميدونن زير جناغ معده است ولی معمولا پزشکها هستن که ذهنشون طرف ANgina equivalent ميره... اما بيخيال اين فکر ها شدم و  باز با همون حالت قبلی که بی تفاوتی توش موج ميزد و انگار نه انگار که اين گفتگو رو شنيدم به پرستارمون گفتم TNG  رو زياد کن و ۲۵ ميلی گرم پتدين براش بزن...يه نوار هم دوباره بگير...باز نوارش هيچی نداشت...مريض هم خوابيده بود...اگه صداش ميکردی ميگفت يه درد خفيفی داره و اضافه ميکرد ميشه انقدر بيدارم نکنيد ...بعد يه مدت ديدم اون مرد جوون اثری ازش نيست و جاش همون پسر ۱۶-۱۷ ساله مونده بالای سر مريض...مريض رو تا صب با TNG فشارش رو کنترل کرديم...صب باز متخصص داخليمون اومد و نوارها رو ديد و گفت اين قلبی نيست...گفتم ديشب فشارش روی ۲۰۰ بوده يه ذره تعجب کرد و گفت خوب فشار خونی بوده...گفت ميشه مرخصش کرد با دارو...گفتم پس دکتر بی زحمت خودتون نت ترخيصش رو بنويسيد...اينو که گفتم گفت نه بمونه تا جواب آنزيم های قلبيش بياد...دوست گ و گ اومده بود شيفت رو تحويل بگيره گفت اين مريض واضحا قيافه اش از ديشب بدحال تره ...گفتم فعلا که هستش تا جواب آنزيم هاش بياد...

عصر که دوباره اومدم شيفت رو تحويل بگيرم ديدم مريض تخت اول نيستش...گفتم کجاست مرخص شد بالاخره؟ پرستارمون گفت نه آنزيم هاش بالا بود رفت سی سی يو! زنگ زدم سی سی يو حالش رو پرسيدم گفتن هنوزم تغييرات نواری نداره و حالشم همونجوريه...بعد پرستار سی سی يو اضافه کرد يکی از همراهاش ميگه آزمايشگاهتون اشکال داشته چون اين دردش قلبی نبوده اين معده اش ناراحته! با خودم گفتم ديگه انکار کردن تا چه حد...شايد ما هم برای نزديکای خودمون همين حس رو داشته باشيم خدا ميدونه...

روز پزشک اورژانس خلوت بود...حسابی مريض ها بهمون حال داده بودن :) منم از بيکاری و خوش حالی زايد الوصفی که در اثر تحويل گرفتن مسوولين بيمارستان پديد اومده بود رفتم در يک اقدام دشمن کنف کن 04.gifروی بورد استيشن پرستاری نوشتم:No greater opportunity, responsibility or obligation can fall to the lot of a human being than becoming a physician و زيرش هم نوشتم Tinsley A Harrison 04.gif هيچ کس هم جز خودم و دوست گ و گ متوجه اين گراميداشت خفنی که از مقام پزشک شده بود روی بورد نشد:))))))))))

شب آخری که کشيک بودم سه تا پسر بچه آوردن با تورم يه طرفه و درد پاروتيد ...يه سری توضيحات در مورد بيماری ويروسی که خودش خوب ميشه دادم بدون اينکه اسمی از اوريون بيارم بعد از اون هپايتيت آ ديگه مار گزيده شدم بد جور...

توی آخرين لحظات شيفت آخرم هم باز يه آقايی رو با حال بد و سنگينی زبون آوردن که اونم فشار خونی بود ...فشارش بالا بود و نوارش تغييرات به سمت ST elevation  داشت...ميخواست بفرستمش سی سی يو که ديدم همراهش يه خانوم جوونه که داره اصطلاحات پزشکی استفاده ميکنه گفتم شما تحصيلاتتون چيه؟گفت نرس هستم گفتم بايد بستری بشه سی سی يو...گفت ما داريم ميريم شيراز ميبرمش اونجا پيش بهترين پزشکای قلب...گفتم شما که بهتر ميدونيد مريض قلبی رو نبايد جابجاش کرد بايد اينجا دو سه روز بمونه و بعد که وضعيتش استیبل شد بره شيراز...هی چونه زد شايد يکی دو ساعت ...ديگه دوست گ و گ اومده بود اورژانس رو تحويل بگيره که همون خانوم جوون گفت ميخوایم رضايت شخصی بديم ببريمش...به دوست گ و گ گفتم ميبينی انگار کادر درمانی تا کردن باهاشون سخت تره بجای اينکه راحت تر باشه...ميخواد رضايت بده ببره مريضش رو...گفت چی مريض قلبی رو ميخواد ببره الان درستش ميکنم...رفت و برگشت و گفت ميخوان بمونن...گفتم چی بهش گفتی؟ گفت گفتم خانوم جان رودر واسی که باهم نداريم خودتم پرستاری ميدونی اين مريض اگه پاشو ازين جا بذاره بيرون MI  ميکنه ارست ميکنه ميميره...تو هم که فکر نکنم دوست داشته باشی توی راه سی پی آرش کنی ...گفت نه و بعد رضايت دادن بستريش کنن:) گفتم به اين ميگن متوسل شده به روش های فاشيستی در نگه داشتن مريض قلبی در بيمارستان:))))

/ 30 نظر / 99 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي

سلام انجمن گفتگو در ارتباط با مسائل مختلف ایجاد شده است. در ضمن اگه جای موضوعی خالیه, بگید تا ایجاد بشه. امیدوارم با فعالیتتون بتونیم این انجمن رو در موضوعات مختلف گسترش بدیم. www.forum.porforoush.com info@porforoush.com

مونا

دوست و همکارخوبم. تازه با وبلاگت آشنا شدم و با اينکه کلی کار داشتم اما نتونستم از خوندن پستهات چشم پوشی کنم. قشنگ می نويسي. نوشتن تجربيات کاريت هم خيلی خوبهو همينطور احساساتی که تو برخورد با مريضات داري. با خوندن وبلاگهای پزشکی حس مشترکی درک می کنم که خيلی واسم جالبه.موفق باشی!!! ساتيا جان. نوشتن شرح حال مريض در جاييکه مريض ناشناس باشه و برای مراجعين قابل رديابی نباشه بخصوص با جنبه آموزشی بنظر نمی رسه هيچ مشکلی داشته باشه!

مونا

ببخشید منظورم از مراجعین؛ مراجعین به وبلاگ بود یا خوانندگان!

jamil

سلام وبلاگ قشنگ و دیدنی دارید. اگر وقت کردین به ما هم سری بزنید ممنون می شوم .

۲۰۰۰۰ کیلومتر دور دنيا با شعار صلح و حفظ طبيعت

سلام به کليه دوست داران طبيعت از وبسايت زوج دوچرخه سوار ايرانی که در سفر دور دنیا با دوچرخه با شعار صلح و حفظ محیط زیست می باشند دیدن کنید. شما هم با اضافه کردن لینک سایت نامبرده در لیست لینکهای خود ، یکی از شرکای این زوج در گسترش فرهنگ حفظ طبیعت باشید. http://www.rmc4peace.com/

ماندگار

خيلی جالب نوشتيد... شماها هم خاطرات و ماجراهای خاص خودتان را داريد ها...

سورنا

من برگشتم:) ممنون هستی جان امير عزيز دايسکشن آئورت فکر نميکنم دردش انقدر خفيف باشه ولی خب درست ميگی بايد به اون هم فکر ميشد:) حامد جان حالش رو که نگرفتم فقط خيلی تحويلش نگرفتم ممنون تازه وارد عزيز ورميليون عزيزم کشيک های زنان درسته که کارش زياده ولی نفس کار خيلی انرژی بخشه شايد بخاطر اين بوده:) قربونت برم نگارنده جونم مرسی صدف جان خوشوقتم مريم جان موفق باشی کوروش

سورنا

ساتيای عزيز ممنون که ميای و ميخونی درسته منم هميشه به اين قضيه فکر ميکنم از اولی هم که شروع کردم به نوشتن خيلی بالا پايينش کردم شايد بخاطر همين قضيه هم هست که الان بيشتر کيس رو توضيح ميدم تا احساسات خودم رو نسبت به اون موقعيت یا افراد...من قبول دارم کاملا حرفت رو اسرار مريض رو نبايد فاش کرد ...منم خيلی از جاها خيلی چيز ها رو نمينويسم و چيزی رو مينويسم که فکر ميکنم اگه به قول تو قابل رد يابی بود و اونی که در موردش نوشتم خوندش بدش نياد...سعی خودم رو ميکنم که جوری بنويسم که اگه خودم جای اون آدم بودم و ميخوندم بدم نميومد ولی خب قطعا خيلی وقتا هم از دستم در ميره...يه چيزی ديگه هم برد اين نوشته هاست که به نظرم زياد نيست و يکی ديگه اينکه من در مورد پرونده پزشکی مريض هام صحبت نميکنم بيشتر به صورت يه مورد اورژآنسی مطرحشون ميکنم در واقع emergency management اما هميشه يادم هست اين چيزی رو که گفتی و خيلی ممنون که باز ياد آوری کردی آخی

jassi

سلام دوست عزیز خيلی زيبا بود موفق و پايدار باشيد .