هديه

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبیست

میروی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ

سر بدر می آورد

پس به سمت گل تنهایی میپیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی

و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی میشنوی

کودکی میبینی

رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بردارد از لانه نور

و از او میپرسی

خانه دوست کجاست...

سهراب سپهری

/ 3 نظر / 69 بازدید
امید ساحل نشین

سلام.. . وبلاگت نمیدونم چرا اینقدر دیر بازشد...اما شعر خیلی قشنگی نوشته بودی..شعرهای سهراب همیشه و هرجا ناب ناب هستن..ممنون.. . وبلاگت به رنگ پاییزه ...پاییز رو دوست داری؟ راستی پاییز چه رنگیه ؟/ . موفق باشی .. امید.ساحل...

Hamed

اندكي صبر ، سحر نزديك است

مسعود

جالب بود؛ اميدوارم موفق باشيد با تقديم احترامات فراوان يه سر هم به ما بزنی خيلی خوشحال می‌شيم منتظرما http://palange_soorati.persianblog.ir