بازی شب يلدا با تاخير بسيار فراوان!

دکتر مجيدی و دکتررضای عزيز , من رو هم وارد بازی شب يلدا  کردن01.gif بازی اينجوريه که هر بلاگری ۵ تا از نکات مبهم  شخصيتش رو که فکر ميکنه خوانندگانش از اون بی اطلاع هستن رو ميکنه13.gif و بعد ۵ نفر رو معرفی ميکنه که اونها هم در مورد خودشون بنويسن...

خب چيزه من در مورد خودم بايد بگم که:

من که تمامی زوايای ضايع وجودم رو اينجا رو کردم اما بازم چون ميدونم که کنجکاوی بد درديه و يه وقتا حتی باعث مرگ گربه! ميشه04.gif ميگم که:

۱. من در سال اول دبيرستان دچار تحولات شديد روحی شدم و اينطور که بعدها فهميدم کلی به بلوغ فکری رسيدم از قضا13.gif خلاصه که در پی اين تحولات چون جز شاگردهای خرخوان بُر خورده بودم شروع کردم به انقلابی گری و هی از خودم نطق های مکرر سر کلاس در حضور معلمان گرامی در ميکردم در مورد بد و اخ بودن رشته هايی چون پزشکی! و مهندسی ! و هر از گاهی فصلی در ستايش انواع و اقسام رشته های هنری داد سخن ميدادم...القصه تصميم قاطع گرفته بودم که برم هنرستان و ازونجا هم برم دانشگاه رشته بازيگری...يه ذره ديگه تحمل کنيد الان تموم ميشه 04.gif تا اينکه ...خدا پدر آقای مخملباف رو بيامرزه  فيلم سلام سينما اکران شد و اين فيلم عينهو مشت محکمی نه ببخشيد مث سيلی برق آسايی بر گونه مبارکمان فرود آمد و مارا از خواب غفلت بيرون راند04.gif سال دوم دبيرستان هم به اين نتيجه رسيده بودم که بهترين راه خدمت به خلق الله اينه که آدم رئيس جمهور بشه و لذا تصميم کبری گرفته بودم که به اين مهم نائل بيام ( حالا چه جوريش معلوم نبيده )که خدا رو شکر به خير گذشت18.gif

۲. من عاشق اين غذاها هستم: کله پاچه , سيراب شيردون , ديزی و غذاهای چينی!

۳.من دير بهم بر ميخوره و دير عصبانی ميشم اما وقتی عصبانی بشم ديگه با صد من عسل هم نميشه ...نميشه...نميشه تناولم کرد:))))))

۴. يکی از آرزوهام هميشه اين بوده که جرات کنم برم اسکی و اسب سواری اما دروغ چرا توی اين کارها بشدت محافظه کارم و ميترسم که يا دماغم بشکنه يا گردنم...اين قضيه گردن هم از فيلم بربادرفته آب ميخوره ها...ميگن فيلمها توی دوران کودکی اثرات مخربی روی بچه ها ميذاره اينه...

۵. خيلی دير , انقدری از کسی خوشم مياد که حاضر بشم هر کاری براش بکنم ...اما وقتی اين اتفاق بيوفته ديگه به سادگی از دستش نميدم...

خوب حالا من هم ۵ نفر از دوستان وبلاگستان رو وارد بازی ميکنم...دلم ميخواست همه رو وارد بازی ميکردم پزشکان عزيز که ظاهرا همه خيلی در اين زمينه اکتيو بودن:)))يه سری دوستان هم  ميدونم ممکنه خيلی از اين بازی خوششون نياد... 01.gif خلاصه ديگه ببخشيد ديگه...

۱.ماهی کوچک

۲.برگ زرد خط خطی

۳.هروله

۴.ماه و ماهی

۵.درخت کوچک

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نريمان

۳- هیشکی نمی دونه سال دوم دانشگاه عاشقه ... نه دیگه اون موقع عاقل شده بودم . اما هیشکی نمی دونه - جز من فقط خودش میدونه - سال دوم دانشگاه بمنظور یک شوخی اخمخانه خواستم شکلهول هولکی خواستم بسته شکلات یکی از خانم ها رو از توی کیفش بردارم ( هر دو عاشق شکلات بودیم و سر شکلاتهای شیک و خاصی که داشتیم کل کل می کردیم ) اما بجاش بسته ی یه چیز دیگه رو که اتفاقا خیلی ظاهر خوشگل و رنگی پنگی داشت برداشتم . انقدرخنگ بازی در اوردم اونروز . که حد نداشت . می گفت : بدش به من . گفتم خوردمش .. پارمیس دلم برای شکلات هایی که می اوردی تنگ شده 4- هیشکی نمی دونه برخلاف ظاهر مقتدرم . آدم شکننده ای هستم . مثل پروانه ای در مشت ... چه آسون میشه ما رو کشت . خیلی از دوستام بهم تکیه می کنن . دلم نمیآد راستش رو بهشون بگم . تمام سنگینیشون رو منه . منه واقعی رو بشناسن بیشتر از اینکه برای من بد بشه برای اونا بد میشه . این فیلیمه که ظاهرا تا آخر عمر باید ادامه بدم 5- هیشکی نمی دونه در زندگی هرکسی زخمهایی هست که در انزوا روح را می خورند و می تر

محمد

نحوه افزايش آمار وبلاگ شما تا چندين برابر و تبليغ لينک شما در بيش از چند هزار وبلاگ و پر محتوا کردن سايت شما در موتورهاي جستجو و ... و يک حرکت استثنايي برای وبلاگ هايي که از آمار بازدید وبلاگ خود راضی نیستند >>> http://spbox.mihanblog.com منتظر حضور سبز شما هستیم. با تشکر و آرزوی موفقیت شما

دختر ارديبهشتی

سورنا جونم من همين امروز ديدم بازيو..مرسييييييييييی عزيزم..ببخش که دير شد.... در مورد اسکی و اسب سواری: من هم همينطور

تينا

شرمنده م که اين قدر دير شد..

پدرام

سلام... ميگم حالا ما که محلمون نميزاری شامل کدوم دسته ميشيم؟..۲ يا ۵ ؟؟؟!!

صادق شيرانی(ياشيل)

سلام! ۱) يه سوال خيلی خيلی جدی ازتون دارم و اون اينکه احيانا شما متولد بيست‌و‌يکم شهريور نيستين؟ و اینکه ۲۸ ساله؟! ۲) دو نظر اولتون که منطبق با نظرات من هستش! ۳) سومين مورد رو که خوندم یه کم شک برم داشت که این مطلب رو من خودم نوشتم!! ۴) چهارمین مورد رو که اشاره فرموده‌اید بنده چهار بار این قضیه رو تو خواب دیدم و از اینکه تو این فصل زمستون با بقیه بچه‌ها برم اسکی منصرف شدم، که البته به خیر گذشته بوده!!! ۵) پنج میلیارد بار هم که بگن تو اشتباه می‌کنی!! باز هم نمی‌تونم قبول کنم که من صاحب وبلاگ شما نیستم. حالا یه کامنت بگذارید و هزارویک دلیل بر اساس قصه‌های هزارویک‌شب برایم بیاورید که من در اشتباه هستم ویا احیانا در خواب و رویا سیر می‌کنم. ضمنا یه سری به وبلاگ نمی‌دونم بگم خودم یا خودت بزن ببین چیا نوشتی؟ ۰) منتظرم ۰) خداحافظ

ماهی

اجابت امر شد. :) یک سری به وبلاگم بزن و اعترافات یک ذهن خطرناک رو بخون...

سورنا

به کوروش: آره خودم هم همينطور فکر ميکنم آی شود سی يو آر ول کام به نريمان: :)) اين قضيه عاشق معلم شدن رو زياد شنيده بودم اما تو ديگه رکورد داری چون توی مهدکودک معمولا بچه ها توی اين باغا نيستن:)) نريمان جان بيخود نيست زونا گرفتی ديگه انقدر هی عشق در ميکنی نتيجه اش اين ميشه ديگه دختر ارديبهشتی تينا و ماهی جان ممنون که دعوت منو پذيرفتين اين البته مال اون دو نفر اول بود به پدرام : اختيار دارين قربان آقای شيرانی عزيز : نه متاسفانه

شقایق

همه ش به کنار ولی اين غذاها که گفتی اصلا بهت نمياد