زمستان است

توی گشت و گذار اينترنتی بر ميخورم به يه وبلاگ از يه بچه کوچولو که حالا چند روزيه ديگه نيست...باورم نميشه در اثر اسهال و استفراغ و در نهايت احتمالا شوک سپتيک اکسپاير شده...خيلی زياد ياد نازنين زهرا افتادم و تمام تنم مور مور شد...همون دختر کوچولويی که انقدر سرش حرف شنيدم و آخرش هم زنده نموند...بچه ها مريضيهاشون خيلی خيلی سهل ممتنعه...

همچنان خواب طرح رفتن رو ميبينم...ديشب توی خواب يه مريض برق گرفته اورده بودن...خنده داره يکی نيست بگه بجای اين خواب ديدن ها برو بشين چهار تا خط درس بخون بچه...

f_pi21i_cd81m_7416abe.jpg        

فيلم پای يا همون عدد پی رو ديدم...اولين فيلم درن آرونوفسکی...وای محشر بود...من بشدت عاشق اين جناب آرونوفسکی شدم...پای يه فيلم سياه و سفيد overexposed هستش در مورد يه نابغه رياضی پارانوييد...باز همون کات های متوالی فيلم مرثيه ای برای يک رويا و اين بار با يه فيلم خاص و بشدت دلی مواجهی...ازون فيلمايی که من خيلی دوست دارم...آرونوفسکی انقدر خوب تورو ميبره توی هذيان ها و توهماتی که توی کله مکس ميگذره که خودت هم باورت نميشه...ميری توی کله يه آدم که ميگرن داره سوراخش ميکنه يه وقتا انقدر آزار دهنده ميشه که دلت ميخواد زود تر فيلم تموم بشه...ديدن فيلم رو بکسی توصيه نميکنم فقط اگه کسی فيلمهای خاص رو دوست داره پای رو حتما ببينه...

يه فيلم نسبتا بد از فلينی ديدم...جوليتای ارواح...يا Julieta of spirits...ازون فيلمهايی که روح ايتاليايی توش دميده شده...من اصولا با فرهنگ ايتاليا و اسپانيا مشجل دارم... فيلم سبکی تحمل ناپذير هستی کافمن که بر اساس رمان ميلان کوندرا ساخته شده رو هم ديدم و وقتی سکانس های آخر رو ميديدم تازه يادم اومد که من اين فيلم رو قبلا ديده بودم:))...معلوم ميشه اون موقع که ديدم يه کلمه اش رو هم متوجه نشده بودم:)) ژوليت بينوش خيلی کم سنه و همون قيافه معصوم دوست داشتنی رو داره و بنظر من باز هم يه سر و گردن از هنرپيشه مرد فيلم بالاتره...

از بس فيلمهای فرانسوی ديدم تصميم گرفتم برم زبان فرانسه بخونم...من ۸ سال پيش يه ترم فرانسه خونده بودم ...ازين ترم های يک ماهه هر روز...و انقدر درس خوندم که با ۵/۹۹ شاگرد اول شدم و ديگه ولش کردم:)) چون اونوموقع انگليسيم خوب نبود درنتيجه سوسول بازی رو گذاشتم کنار و رفتم سراغ انگليش!...اما اين وسط ميمونه آلمانی که اونم از وقتی انترن شدم بوسيدم و گذاشتمش کنار و الان يه عذاب وجدانی نسبت بهش پيدا کردم...در هر حال تکليف طرحم معلوم بشه بايد کلاس فرانسه رو برم اسم بنويسم...جدا از اينکه يه زبون جديده يه فرهنگ جديده ...اگه يه وقت بخاطر برگمان رفتم سوئدی خوندم کسی تعجب نکنه:)))

روی هم خسته م اين روزا...شايد بهتره بگم کلافه...

 

/ 28 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طهورا

مرسی خردادی!منم خرداديم. دانشجوی دندانپزشکی زاهدان.ترم ۳. دوست داشتی به منم يه سری بزن. مرسی...خيلی باحال روايت می کنی.

مهناز

سلام وبلاگ خيلی جالبی داری و چون من عادت دارم هيچ چيز رو نصفه ول نکنم خواستم تمام وبلاگ رو بخونم که سر گيجه گرفتم. واقعا جالب بود ترکيب پزشکی و فيلم و داستان نويسی جالب در مياد. اما فکر ميکنم چند سال ديگه که برای خودت مطب بزنی همه به پزشکی و مطب و مريض خلاصه بشه موفق باشی

لی لی

۱-۲-۳- امتحان ميکنم چرا من هر ژيامی مينويسم ارسال نميشه؟من دوباره اومدم دوستکم

دختر ارديبهشتی

سورنای عزيزم می فهمم چی می گی چون خودم اين دوره رو گذروندم و می دونم يعنی چی...من ابان ۸۳ فارغ التحصيل شدم و تا فروردين موندم تو نوبت طرح يک استان باز..روزی که ثبت نام کردم نفر سوم ليست بودم ولی تا فروردين می ديدم که کسايی پذيرفته می شن که بعد از من ثبت نام کردن...نه متاهلن.. نه بومی استان ...فقط و فقط بند پ.. تا يه روزی ديگه حسابی کفری شدم و درخواستمو پس گرفتم و رفتم يه استان محروم...جالبم اينجاست که بعد اون همه اذيت پس نميدادن درخواستو...خلاصه عزيزم حرفم سر اينه که من اون ۴-۵ ماهو کلی الکی عذاب کشيدم و حرص خوردم و استرس سر اين موضوع و يه سری موضوع ديگه که الان که فکرشو می کنم می بينم به هرحال رفتم طرح و تموم هم شد و برگشتم و چقدر می تونستم از اون روزها بهتر استفده کنم .....که نکردم... حالا ميدونم چی می ی اما به روی خودت نيار که بقيه چی می گن...کار خودتو بکن

آرام جان

سلام! من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم توسط خواهرم! خوشحال می شم بيای نظرتو در مورد وبلاگم بگی!

irman

akh jun yek pezeshke multi taske dige!!az webloget khosham omad link dadam.goodluck felan

پدرام

سلام... ببينم..اين فلينی مگه همش چندتا فيلم داره که هر دفعه باز يکی ديگشو ميبنی و باز تموم نميشه؟!..نکنه همشون ازوناست که هی سکانس آخرش تو رو ياد تکراری بودن فيلم ميندازه!! بچه برو بشين سر زندگيت و خونه داری!..برو بجای اين جقلک بازيا يه دو کلمه آپزی و خونه داری ياد بگير که فردا پسفردا بدردت بخوره!! در مورد طرح و کلافگی هم که نگو..بعدا برات ميگم چی مدام داره بر سرم مياد!!

سورنا

به رضا: خدا رو صد هزار مرتبه شکر که جناب ارونوفسکی باعث شد ما سر سينما با هم به توافق برسيم ممنتو؟؟؟ ممنتوم کجا بود همون کودکی ايوان رو بچسب به نگارنده: مرسی عزيزم خوشحالم که اينو ميگی اصولا زبان های خارجه همشون خوب بيدن مهم اون استفاده ايه که ميخوای ازشون بکنی... به طهورا: تو هم خيلی باحالی دخترم مهناز عزيز: حق داری

scholar

سلام سايت جالبی داريد لطفا به سايت من هم سری بزنيد و اگر امکان داره آدرس سا یتم را در سايتتون بگزاريد

آرزو

من که اصلا حال ندارم بشينم فيلم سياه سفيد ببينم! بعدم فرانسوی بد زبونيه ها!!! از ما گفتن... بعدم من که جوگير نشدم مامان سورنا جونم!!! ما تو اين بيمارستانی که هستيم اصولا هيچگونه انترنی نداريم!! حتی يه دونه!!!! برای همين شرح حال گرفتن و معاينه و مورنينگ و مريض پرزنت کردن و هزار جور کار ديگه، (در واقع همه چيز جز کشيک!) مال استاژراست.آقاهه هم مشکل اصليش بيد،والا من کاری به کارش نداشتم!